جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٨٣ - ٨ همنشینی با فقراء هنگام غذا خوردن
و به او فرمود: ای دریغا! اگر مسلمان بودی، ساعتی مهمان من میشدی و من را از بیمهمانی بیرون میآوردی!
در این هنگام جبرئیل٧ بر حضرت نازل شد و فرمود: ای ابراهیم! حضرت حق تو را سلام رسانده و میفرماید: این پیرمرد هفتاد سال مشرک و بتپرست است، ولی ما روزی او را کم نکردیم، اما یک روز غذای او را به تو حواله کردیم، به تهمت بیگانگی به او غذا ندادی؟!
حضرت ابراهیم٧ به دنبال او رفت و او را دعوت به غذا کرد. پیرمرد گفت: رد اول برای چه بود و دعوت آخر برای چه؟! حضرت ابراهیم کلام حق تعالی را به او گفت، پیرمرد گفت: نافرمانی چنین خدایی به دور از جوانمردی است. سپس ایمان آورد و از جمله مؤمنان گشت.[١]
٣. سوال از ولايت
ابوخالد كابلى میگويد: روزی به منزل امام باقر٧ رفتم. آن حضرت من را به صبحانه دعوت كرد. غذاى حضرت به قدرى گوارا بود كه تا به حال چنين غذايى نخورده بودم. بعد از غذا امام فرمود: اى ابا خالد! غذا چطور بود؟ عرض كردم: فدايت شوم غذایى گواراتر و پاكيزهتر از اين نخورده بودم اما به ياد اين آيه افتادم که فرمود: (ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ) آنگاه در روز قيامت از نعمتها سوال میشويد. امام فرمود: مراد از نعمت در آیه شریفه حقّی است که ما بر شما داریم «از این جهت که ولایت هم نعمت الهی و بلکه اعظم نعمتها است و در قیامت از آن قطعاً» سوال خواهد شد.[٢]
[١].[١٢٠] جوامع الحکایات، ص ٢١١.
[٢].[١٢١] المحاسن، ج۲، ص۳۹۹.