جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٤٤٤ - ٣٤ محبّتی که وسیله نجات شد
على به عيادت او رفت و پس از احوالپرسى به او فرمود:
اى حارث! به تو بشارت میدهم كه در وقت مرگ و هنگام عبور از پل صراط و در كنار حوض كوثر و موقع مقاسمه «تقسیم کردن» من را میبينى و میشناسى. حارث عرض كرد: مقاسمه چيست؟ حضرت فرمود: روز قيامت مردم با مأمور آتش جهنم تقسيم میشوند، به مأمور آتش خطاب شود: که اين دوست علی است او را رها كن! و اين دشمن علی است او را بگير!
آنگاه حضرت دست حارث را گرفت و فرمود: اى حارث! همين طور كه دست تو را گرفتهام، پيامبرﷺ دست من را گرفت آنگاه که من از حسد قريش و منافقين به آن حضرت شكايت نمودم. سپس فرمود: هنگامی كه روز قيامت برپا شود من ريسمان محكم خدا را میگيرم و تو اى على! دامن من را میگيرى و شيعيان دامن تو را میگيرند «کنایه از این که شیعیانت در قیامت رستگار میشوند.»
سپس علی رو به حارث کرد و سه بار فرمود: اى حارث تو با آن كسى كه دوستش دارى خواهى بود و همراه كردارت میباشى. حارث برخاست و از شدت خوشحالى عباى خود را كشانيد و با خوشحالی گفت: بعد از اين، باكى ندارم كه من به سوى مرگ روم، يا مرگ به سوى من آيد. همين حديث را شاعر اهل بيت «سيد حميرى» به شعر عربی سروده است که ترجمهاش این است:
اى حارث هر كس بميرد من را رخ به رخ خواهد ديد مؤمن باشد يا منافق. چشمان او به من مینگرد و من او را با تمام صفات و نام و اعمالش میشناسم. تو، اى حارث! روى پل صراط مرا خواهى ديد و خواهى شناخت. بنابراين از لرزش در پلِ صراط نترس. من آب خنك در آن تشنگى سوزان قیامت به تو مینوشانم، از شدت شيرينى پندارى كه عسل است.
در اين هنگام كه تو را برای حساب متوقّف سازند، من به آتش گويم: او را رها كن!