جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٢١٧ - ١٨ پناه به خدا در آخرین لحظات عمر
افتاد. جريان آب تند بود و بچه را با سرعت با خود میبرد. زن خود را به ساحل رسانيد و در حالى كه دنبال فرزندش میدويد از مردم كمك میخواست ولى جريان آب به قدرى تند بود كه مردم نتوانستند كودك را از آب بگيرند.
جريان آب، كودك را به قسمتى از رودخانه برد كه در آنجا چرخ آسيابى بود. به طور اتفاقی كودك وارد اين جريان گرديد و به سرعت به طرف چرخ آسياب روانه شد. در آخرين لحظه زن يقين كرد كه هيچ كس نمیتواند به فريادش برسد و فرزندش را نجات دهد.
در این هنگام سر به آسمان بلند كرد و گفت: خدایا به فريادم برس اى فريادرس بيچارهها (يا غياث المستغيثين) در همان لحظه آب قدری از حركت بازماند و بچه در گوشهای متوقف شد به طوری که زن توانست جلو برود و دست خود را دراز كند و كودكش را از روى آب بردارد سپس شكر الهى را بجاى آورد. [١]
نکته: آرى هر جا كه انسان اميدش از همه كس و همه چيز قطع شود فطرت الهى او را متوجه خداوند قادرِ توانا میكند و اگر کسی با نیّت خالص تنها از خدا مدد طلبد، در چنین حالتی خداوند یاری خود را از او دریغ نخواهد داشت.
١٧. استمداد از خدا، هنگام هیجانات نفسانی
گَوَزن، عاشق مار است و از خوردن گوشت مار، لذت میبرد. گاهی گوزن در روزهاى گرم تابستان آنقدر میدود تا مارى را پیدا کند. آنگاه مار را گرفته و از دمش شروع به خوردن میكند. هوا گرم است گوزن هم دويده، عرق كرده و عطش پيدا کرده است. گوشت مار هم گرم است در نتيجه گوزن به شدت تشنه میشود و خودش را به آب میرساند.
[١].[٣٧٨] زبده القصص، علی میر خلف زاده ص ٤٣ .