جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٥٤ - ٥٩ درخواست بهشت بدون تلاش در بندگی خدا
موسی٧ برای مناجات با خداوند بزرگ به کوه طور میرفت که با او برخورد نمود. آن مرد از موسی پرسید: به کجا میروی؟ موسی گفت: برای راز و نیاز و مناجات با خداوند سبحان میروم. او گفت: برای خدای تو پیامی دارم، به خدا بگو: من را از خدایی تو ننگ و عار است اگر تو روزی دهنده من هستی، من را به روزی تو احتیاجی نیست. حضرت موسی از حرفهای او ناراحت شد و بدون این که چیزی به او بگوید، به طرف کوه طور رفت. پس از اتمام مناجات، شرم داشت که گفتار آن کافر را به خدا بگوید که ناگاه خطاب آمد:
ای موسی! چرا پیام بنده من را که از ما بیگانه شده و از خدایی ما اعراض کرده، نرسانیدی؟ موسی عرض کرد: خداوندا! خود بهتر میدانی که چه گفت. خداوند فرمود: ای موسی! به او بگو: اگر تو از خدایی ما ننگ و عار داری، ما را از بندگی تو ننگ و عار نیست و اگر تو روزی ما را نخواهی ما بدون درخواست تو، به تو روزی میرسانیم. موسی از کوه برگشت و پیام الهی را به آن کافر عاصی رساند.
چون او پیام خدا را شنید سر خود را به زیر انداخت و ساعتی در فکر فرو رفت و آنگاه سر خود را بلند کرد و گفت: ای موسی! پروردگار ما پادشاه بزرگ، کریم و بندهنواز است، افسوس که من عمرم را ضایع کرده و روزگارم را به بطالت گذرانیدهام. ای موسی! دین خود را به من عرضه کن سپس به یگانگی خدا اقرار کرد و به سجده رفت و در همان حال جان به جان آفرین تسلیم کرد و روح او را به علیین بردند. [١]
٥٧. بندگی خدا و آزادگی
دانشمند بزرگ و فيلسوف نامدار ابوعلىسينا در هنگامی كه به وزارت رسيده بود، روزى با جلال و عظمت صدر اعظمی خود عبور میكرد، اتفاقاً از كنار مستراحى
[١]. قلب سلیم، آیت الله دستغیب، ج ۲، ص ۱۳۱.