جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٢٢٤ - ٢٩ اگر خدا را يارى كنيد
اقیانوس از طرف دیگر و تاریکی وحشتناک شب، از سوی دیگر ما را در فشار قرار میداد در چنین شرایطی حفظ تعادل روی بدنه هواپیما بینهایت مشکل بود.
فریاد مسافران بلند و اشکهایشان جاری شد؛ در این حال متوجه روزنه امیدی شدم و آن تمسک به خداوند بود. مشغول راز و نیاز با او شدم، اول آهسته خدا خدا گفتم ولی کم کم دیدم مسافران هم همگی دور من جمع شده و با من، هم صدا شدند.
دریا همانند قبری به نظر میرسید که افراد را به تدریج در خود فرو میبرد و ما هم تا کمر در این قبر فرو رفته بودیم. از میان آن همه جمعیت بیش از ده نفر باقی نمانده بودند و موج آب هم این افراد باقیمانده را تهدید به مرگ میکرد در این لحظات حساس و خطرناک صدای موتور هواپیمایی به گوشمان رسید و به دنبال آن، هواپیمایی بالای سرمان ظاهر شد،
آخرین چراغی را که داشتیم روشن و خاموش کردیم تا شاید بدین وسیله خلبان هواپیما، ما را ببیند؛ ولی ناگهان بر اثر موجی آن چراغ نیز طعمه دریا شد. هواپیما چون بالای سر ما رسید چراغهای خود را خاموش کرد و انتظار داشت که ما علامتی نشان دهیم.
ولی دیگر چراغی نداشتیم که علامت دهیم او چون نتوانست از ما علامتی ببیند رفت ولی در آخرین لحظه قایق موتوری کوچکی را دیدیم که در میان امواج دریا ظاهر شد ما هم برای نجات خود یکی یکی خود را درون دریا افکنده و بدور قایق جمع شده و لبه قایق را گرفتیم. قایق هم به طرف ساحل حرکت کرد نجات دهندگان ما را به یکی از اتاق های ساحلی بردند و من آخرین نفری بودم که به داخل اتاق رفتم. [١]
[١].[٣٨٨] مجله خواندنیهای سال، ش ١٥، ص ٢٢.