جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ٤٤٦ - ٣٧ معاملهاى معنوى که به سرانجام نرسید
بیاور و بدهکارانی که مردهاند اسمشان را از دفتر محو کن و دستور داد از کسانی که زنده بودند طلب خود را مطالبه کند.
این کار هم جبران ورشکستگی او را نکرد. یک روز بر در منزل نشسته بود که مردی رد شد و از روی تمسخر به او گفت: چه کردی با کسی که به نام او «علی» دل خوش بودی و به مردم قرض میدادی و نامش را در دفتر خود مینوشتی؟
تاجر از این سرزنش اندوهگین شد و با همان اندوه روز را شب کرد. آن شب در خواب پيامبر اکرمn را دید. پیامبر به امیرمومنان علی٧ فرمود: چرا طلب این مرد را نمیدهی؟ امام علی گفت: اکنون آمدهام در خدمت شما بپردازم. کیسه سفیدی محتوی هزار اشرفی به او داد و فرمود: بگیر، این حق توست.
بعد از این هر یک از فرزندان من قرض خواست به او بده و دیگر مستمند و فقیر نخواهی شد. ابوجعفر از خواب بیدار شد و دید کیسهای در دست دارد. آن را برداشت و چون دفتر را بررسی کرد، معلوم شد هر کجا قرض به نام علی بن ابیطالب بوده، مبلغ آن محو و ناپدید شده است. [١]
٢١. محبّتی که موجب تحوّل گردید
شخصى سوار بر حیوان خود بود و در مسیر راه به امام حسن مجتبى٧ توهین کرد و گفت: سلام بر تو ای کسی که موجب ذلت مؤمنان شدی. امام مجتبى بدون توجه به توهين او فرمود: در قضاوت خود عجله نكن، پياده شو و بنشين تا قدرى با هم صحبت نمایيم. آن شخص از حیوان پياده شد و آرام آرام به سوى امام مجتبى حركت كرد. وقتى نزديك حضرت رسيد، امام به او فرمود: چه گفتى؟ جواب داد: گفتم: (السّلام عليك يا مُذِلَّ المؤمنين)
[١].[٧٢٦] كشكول بحراني، ج ٢، ص ٢٢٨.