جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ١٧٩ - ١٠ وسوسه شیطان وسیله امتحان
از خداوند بخواهيد به من ثروت دهد. حضرت فرمود: اى ثعلبه! مال قليلى كه شكرش را بجای آوری، بهتر است از مال زيادی كه طاقت و تحملش را نداشته باشى. ثعلبه دوباره به محضر آن حضرت رسید و عرض كرد: به خدايى كه شما را به رسالت مبعوث نموده، قسم میخورم كه اگر خداوند به من مالى بدهد، حقوق مالی خود را پرداخت کنم.
پيامبر اکرم دعا نمود و خداوند دعاى حضرت را مستجاب كرد. اموال ثعلبه بركت کرد و به سرعت گوسفندان او افزايش يافت تا جايى كه ديگر نمیتوانست در شهر بماند از این رو از شهر دور شد و در اطراف مدينه مسكن گزيد و از گوسفندان خود نگهدارى كرد.
تا این که از طرف خدا زکات بر مردم واجب شد. پيامبر اكرمﷺ مأمورانى را برای جمع آوری زکات به اطراف مدینه و از جمله نزد ثعلبه فرستاد، اما ثعلبه از دادن زكات خودداری كرد و بخل ورزید. نه تنها حق فقرا را پرداخت نکرد بلکه به احکام الهی هم خرده و ایراد گرفت و در مقام اعتراض گفت: زكات چيزى جز جزيه نيست و من جزيه نمیدهم. وقتى خبر به پيامبر اكرم رسيد، فرمود: «واى بر ثعلبه!»
سپس این آیه نازل شد: (وَ مِنْهُمْ مَنْ عَاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتَانَا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَكُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِينَ) کسانی با خدا عهد میبندند كه اگر خدا از فضل خود به آنان عطا کند، صدقه داده و از بندگان صالح خواهند شد ولی چون فضل الهى به آنان رسد، بخل ورزیده و از اداى وظيفه روى گردان شوند.
پس از نزول آيه شریفه بعضى از دوستان ثعلبه نزد وى رفتند و او را سرزنش کردند كه چرا زكات واجب خود را كه امر الهى بود، پرداخت ننمودى؟ درباره تو آيهای نازل گرديد. ثعلبه سخت مضطرب شد، مقدارى از گوسفندان را با خود برداشت و به مدينه خدمت رسول اكرم آورد. حضرت تا او را ديد فرمود: واى بر تو! ثعلبه با