جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ١٨٤ - ١٨ هارون مكى، مرد عمل
حتی اگر سلاحی نداشتم. با سنگ به جنگشان میروم تا جان به جان آفرین تسلیم کنم. در همین لحظه، خبر اسارت فرزند محمّدبنبشیر به پدر او که همراه حضرت بود رسید. امام فرمود: تو آزادی، برو و برای آزادی فرزندت تلاش کن.
محمّدبنبشیر گفت: به خدا سوگند! هیچ گاه از یاری شما دست برنمیدارم! درندگان بیابانها من را قطعه قطعه کنند، اگر دست از شما بردارم. امام که واکنش یاران خود را دید، دعایشان کرد و فرمود: همه ما حتّی قاسم و بچه شیرخوارهام «علی اصغر» کشته خواهند شد. همه یاران با شنیدن این جمله، سپاس خدا را به جای آوردند و امام بعد از این که آنان را در این راه پایدار دید، به اعجاز الهی جایگاهشان را در بهشت به آنان نشان داد. [١]
١٥. سربلندی حضرت زینبh در آزمایش الهی
کمتر کسی است که بتواند همچون حضرت زینبh از پس امتحانات بزرگ واقعه عاشورا به راحتی برآید. در نصف روز بهترین جوانان و فرزندانش در زیر آفتاب سوزان دشت کربلا، تکّه تکّه شدند. سرهای آن مردان الهی را از تن جدا کردند و پیش چشم او به طرز فجیعی به نیزهکردند. تن نازنینشان را لگدمال سمّ اسبها کرده و فرزندانشان را اسیر کردند.
اما زینب کبری h تمام این امتحانات را به راحتی پشت سرگذاشت و نه تنها نسبت به مقدرات الهی اعتراض و شکوهای نکرد بلکه با خطبههای آتشین خود، روشنگری کرد و جنایات یزید و بطلان حکومتش را فاش نمود و اخبار عاشورا را حکایت نمود. با آن همه مصیبت سنگین، وقتی از او پرسیده شد که صحنه کربلا را چگونه یافتی؟ با صلابت وشهامت فرمود: (مَا رَأَیْتُ إِلَّا جَمِیلًا) جز زیبایی در کربلا
[١]. سخنان امام حسین از مدینه تا کربلا، محمد صادق نجمی، ص۱۶۷.