جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ١٥٠ - ١٧ مسولیّت زنان در امانتداری
افتادم این در حالی بود که نزد پدرم «ابراهيم» اموال زيادى از سهم امام٧ جمع شده بود، پدرم آن اموال را برداشت و سوار كشتى شد «تا آنها را به سامرا ببرد» من نيز «برای همراهی با پدرم» سوار كشتى شدم، پدرم در كشتى تب شديدى كرد و گفت: پسر جان من را برگردان كه اين بيمارى نشانه مرگ من است و نسبت به اين اموال از خدا بترس و آن را از دستبرد ديگران حفظ كن و به صاحبش برسان. وصيت خود را به من كرد و پس از سه روز از دنيا رفت.
من با خود گفتم: پدرم وصيت بىمورد نكرده است، من اين اموال را به بغداد میبرم و نگهداری میکنم تا امام بر حق براى من ثابت گردد، آن گاه آن اموال را به او میسپارم... به بغداد رفتم و اموال را در خانه اجارهاى، گذاشتم، پس از چند روز از آستان مقدس امام زمان٧ نامهاى برایم آمد و تمام مشخصات اموال و حتى قسمتى از آن را كه خود نمیدانستم. در نامه نوشته شده بود که من پس از اطمينان کامل همه اموال را به نامهرسان سپردم، پس از چند روز، نامه ديگرى آمد كه ما تو را به جاى پدرت نصب كرديم، خدا را شاكر و سپاسگذار باش. [١]
١٥. امانتدار وجوهات و سهم امام
شيخ انصارى مرجع تقلید شیعیان، روزى كه از دنیا رفت با آن ساعتى كه به عنوان يك طلبه فقير دزفولى وارد نجف شده بود فرقى نكرده بود و مثل فقيرترين مردم زندگى میكرد.
يك نفر به ايشان میگويد: آقا! خيلى هنر میكنيد. كه اين همه وجوهات در دست شما میآيد و هيچ تصرّف شخصی در آن نمیكنيد شیخ میگوید: چه هنرى كردهام؟ مرد جواب داد: چه هنرى از اين بالاتر كه اين همه پول از خمس و زكات نزد
[١] . اصول کافی، کلینی، محمد بن یعقوب، ط الاسلامية، ج ١ ص ٥١٨