جلوههای دلنواز ماه - ابن حسینی، سعید - الصفحة ١٥٦ - ٥ خیانت وکیل رسول الله٦٥٠١٨
تمجید یوسف از او به عنوان بنده مخلص خود یاد کرده و میفرماید: (إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ) [١]
٢. حرص یکی از عوامل خیانت
عیسی بن مریم٧ به همراه سه نفر از یارانش در راهی میرفتند که دیدند سه خشت طلا، در وسط راه افتاده است. عیسی٧ به اصحابش فرمود: این طلاها مردم را میکشد؛ مبادا محبّت آنها را به دل راه دهید. آن گاه از آنجا گذشت و به راه خود ادامه داد. یکی از آنان گفت: ای روح الله! کار ضروری برایم پیش آمده، اجازه دهید برگردم. او برگشت و دو نفر دیگر نیز همانند رفیقشان عذر و بهانهای آورده و برگشتند. هر سه در کنار خشتهای طلا گرد هم آمدند تا طلاها را بین خود تقسیم کنند. دو نفر به سومی گفتند: اکنون گرسنه هستیم تو به بازار برو و قدری طعام خریداری کن تا بعد از غذا طلاها را بین خود تقسیم کنیم.
او رفت و مقداری خوراکی خرید ولی حرص و طمع باعث شد که در غذا زهری بریزد تا دو رفیقش را بکشد و طلاها تنها برای او بماند. آن دو نفر هم با هم سازش کردند که هنگام برگشت آن مرد از بازار، او را بکشند و طلاها را بین خود تقسیم کنند. وقتی رفیقشان طعام را آورد، آن دو نفر برخاسته و او را کشتند سپس مشغول خوردن غذا شدند و به محض خوردن آن طعام، مسموم شده و هر دو مردند، حضرت عیسی٧ هنگام برگشت، دید هر سه نفر در کنار خشتهای طلا مردهاند با اذن پروردگار آنان را زنده کرد و فرمود: نگفتم این طلاها انسان را میکشد؟ [٢]
[١].[٢٨٤] کودک از نظر وراثت و تربیت، ج ١ ص٤١١.
[٢].[٢٨٥] بحار الأنوار، مجلسی، محمد باقر، ط دار الاحیاء التراث، ج ١٤، ص ٢٨٠.