جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٢٤ - غزل ٢٥٧ نه هر كه چهره بر افروخت دلبرى داند
خواجه در اين غزل بيان وصف عاشق و معشوق حقيقى را نموده است و در سه بيت اوّل آن به طور سربسته با كلمه نفى (نه) در مقام اثبات آنچه در ابيات آتيه بيان مى كند، بوده و مى گويد:
|
نه هر كه چهره برافروخت، دلبرى داند |
نه هر كه آينه سازد، سكندرى داند |
|
|
نه هر كه طَرْف كُلَه كج نهاد و تند نشست |
كلاهدارى و آئين سرورى داند |
|
|
هزار نكته باريكتر ز مو اينجاست |
نه هر كه سر نتراشد، قلندرى داند |
|
خلاصه، معشوق و محبوب و دلبر شدن، تنها به جمال و كمال و سلطه و دانايى و توانايى نيست؛ هزار نكته باريكتر ز مو اينجاست. در مقابل، عاشق را با كارهاى عاشقانه، نمىتوان قلندر و عاشق خواند؛ در حديث معراج آمده:
١٩٢٧
«يا أَحْمَدُ! لَيْسَ كُلُّ مَنْ قالَ: «أَنَا أُحِبُّ اللَّهَ.»، أَحَبَّنى، حَتّى يَأْخُذَ قُوتاً، وَيَلْبَسَ دُوناً، وَيَنامَ سُجُوداً، وَيُطيلَ قِياماً، وَيَلْزَمَ صَمْتاً، وَيَتَوَكَّلَ عَلَىَّ، وَيَبْكِىَ كَثيراً، وَيَقِلَّ ضِحْكاً، وَيُخالِفَ هَواهُ، وَيَتَّخِذَ الْمَسْجِدَ بَيْتاً، وَالْعِلْمَ صاحِباً وَ ...»
[١]: (اى احمد! [٦] اين چنين نيست كه هركس گفت من خدا را دوست دارم، محبّ من باشد، تا اينكه به اندازه ضرورى قوت برگيرد، و لباس پست و بى ارزش بپوشد، و در سجده به خواب برود، و قيامش را طول داده، و همواره خاموش و.
[١] - وافى، ج ٣، ابواب المواعظ، باب مواعظ اللَّه سبحانه، ص ٤١.