جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٩١ - غزل ١٩١ دلى كه غيب نمايست و جام جم دارد
مىتوان گفت كه موقعيّتى براى وى پيش آمده كه مى توانسته با بخشش مال، لقاء دوست و مشاهده محبوب را خريدارى نمايد؛ كه: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ»[١]: (خداوند، جان و مال مؤمنان را به بهاى بهشت خريدارى نمود.- نيز: «وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ»[٢]: (با مالها و جانهاى خود جهاد كنيد).
شايد بخواهد بگويد: اى سالك! بهشتِ لقاء دوست را با شش درهم مى توان خريد، فرصت را غنيمت شمار و از انفاق و بخشش زَرْ دريغ مدار؛ زيرا چون در اين امر كوتاهى نمايى، رسول اللَّه ٦ تو را به عيبها و صفات ناپسنديده (بخل، حرص، محبّت دنيا و غيره) متّهم مى سازد، كه چرا با آنكه مى توانستى با شش درهم لقاء دوست را خريدارى نمايى، عقل و شعور خود را از دست دادى و حبّ مال و آرزوهايت، مانعِ از اين معامله شد.
اى سالك! ملاحظه كن، گل چگونه وقت بهار، هستى خود را در معرض نسيم خوش و بادهاى بهارى قرار مى دهد، و باد بهارى و هواى بهار نيز از رنگ و بو و مستى بخشيدن به او دريغ نمى كند و هرچه مى خواهد به او مى بخشد؛ پس تو نيز در بذل هستىِ خود چون گل باش، تا تو را نيز رنگ و بويى از ديدار دوست نصيب گردد.
به گفته خواجه در جايى:
|
اى دل! به كوى عشق گذارى نمى كنى |
اسباب، جمع دارى و كارى نمى كنى؟ |
|
|
اين خون كه موج مى زند اندر جگر، چرا |
در كار رنگ و بوىِ نگارى نمى كنى؟ |
|
|
گر ديگران به جان، غمِ جانان خريدهاند |
اى دل! تو اين معامله، بارى نمى كنى؟ |
|
|
در آستينِ كام تو، صد نافه مندرج |
و آن را، فداى طرّه يارى نمى كنى؟[٣] |
|
[١] - توبه: ١١١.
[٢] - توبه: ٤١.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٢٨، ص ٣٧٩.