جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٦٢ - غزل ٢١٥ شاهدان گر دلبرى زينسان كنند
|
كن نگاهى از دو چشمت، تا در آن |
مرگ را بر بىدلان آسان كنند |
|
اى دوست! تا تو را به چشم جمال و جلال مشاهده نكنيم و عنايتى به ما نداشته باشى، موت اختيارى و فناء از عالم طبيعت براى شيفتگان جمالت ميسّر نخواهد شد. بيا و نگاهى به افسردگان و به هجران مبتلايانت بنما تا مردن بر ايشان آسان گردد؛ كه:
١٨٨٤
«إِلهى! أُنْظُرْ إِلَىَّ نَظَرَ مَنْ نادَيْتَهُ فَأَجابَكَ ... إِلهى! وَاجْعَلْنى مِمَّنْ نادَيْتَهُ فَأَجابَكَ، وَلاحَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِكَ، فَناجَيْتَهُ سِرّاً وَعَمِلَ لَكَ جَهْراً.»
[١]: (بار الها! به من همچون كسى كه او را خواندى و اجابتت نمود بنگر ... معبودا! و مرا از آنانى قرار ده كه ندايشان كردى و تو را اجابت نمودند، و به ايشان نگريستى و از جلال و عظمتت مدهوش گشتند، سپس در باطن با آنها مناجات نمودى و آشكارا براى تو عمل نمودند.) لذا باز مى گويد:
|
عيد رخسار تو كو؟ تا عاشقان |
در وفايت، جان و دل قربان كنند |
|
محبوبا! عيد عاشقانت آن زمان است كه ديده دل به ديدارت بگشايند. كجاست آن زمان و ساعت؟ تا در اثر وفاى ايشان به عهد عبوديّت، و يا وفاى تو به وعده هايت؛ كه: «وَ أَوْفُوا بِعَهْدِي، أُوفِ بِعَهْدِكُمْ.»[٢]: (و به عهد و پيمان خود با من وفادار باشيد، تا من نيز به پيمان خود با شما وفا كنم.) به مشاهدهات برخيزند، و آنچه (از عوالم خيالى و مثالى و روحى) از خود مى پندارند، به پايت ريخته و به نيستى خود كه حقيقت عبوديّت است، راه يابند؛ كه:
١٥٦١
«أَفْضَلُ تُحْفَةِ الْمُؤْمِنِ، أَلْمَوْتُ.»
[٣]: (برترين.
[١] - اقبال الاعمال، ص ٦٨٦- ٦٨٧.
[٢] - بقره: ٤٠.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب الموت، ص ٣٧٠.