جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٧٠ - غزل ١٨٨ درخت دوستى بنشان كه كام دل ببار آرد
|
در اين باغ ار خدا خواهد، دراين پيرانه سر، حافظ |
نشيند بر لب جوئىّ و سروى در كنار آرد |
|
خواجه در بيت پايانى به خود نويد مى دهد كه اگر دوست اراده كند در پيرى هم كه باشد به مشاهده و ديدار او نائل خواهى شد و در كنار جويبار عالمِ طبيعت و مظاهر با سرو قامتش انس خواهى گرفت؛ كه:
١٣٤٨
«وأنْتَ الَّذى أَزَلْتَ الأَغْيارَ عَنْ قُلُوبِ أَحِبّائِكَ حَتّى لَمْ يُحِبُّوا سِواكَ وَلَمْ يَلْجَئُوا إِلى غَيْرِكَ؛ أَنْتَ المُونِسُ لَهُمْ حَيْثُ أَوْحَشَتْهُمُ العَوالِمُ، وَأَنْتَ الَّذى هَدَيْتَهُمْ حَيْثُ اسْتَبانَتْ لَهُمُ المَعالِمُ. [إلهى!] ماذا وَجَدَ مَنْ فَقَدَكَ؟ وَمَا الَّذى فَقَدَ مَنْ وَجَدَكَ؟ ...»
[١]: (وتويى كه اغيار را از دل دوستانت زدودى تا جز تو را به دوستى نگرفته و به غير تو پناه نبردند، تويى يار و مونس آنان، آنگاه كه عالَمها آنها را به وحشت انداخت؛ و تويى كه ايشان را هدايت نمودى، آنگاه كه نشانه ها براى آنها آشكار گشت. [معبودا!] كسى كه تو را يافت، چه چيزى از دست داد؟ و آن كه تو را از دست داد، چه چيزى را يافت؟).
[١] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٩.