جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٩ - غزل ١٨٥ ديدم بخواب خوش كه بدستم پياله بود
|
در انتظار خدنگش همى طپد دل صيد |
خيال آنكه به رسم شكار باز آيد[١] |
|
لذا مى گويد:
|
آتش فكند در دل مرغان، نسيم باغ |
ز آن داغِ سر به مُهر، كه در جان لاله بود |
|
كنايه از اينكه: محبوبا! در گذشته چون نسيمهاى رحمت و نفحات قدسىات وزيدن گرفت و پرده از پيش ديده دل سالكان و عاشقان برداشت، و جمالت را با مظاهر مشاهده نمودند آتش شور و اشتياقت در دلشان افكنده شد و گفتند:
|
ما سرخوشانِ مست، دل از دست دادهايم |
همراز عشق و هم نَفَس جام بادهايم |
|
|
چون لاله مِىْ مبين و قدح در ميان كار |
اين داغ بين كه بر دل خونين نهادهايم[٢] |
|
اكنون هم عنايتهاى خود را شامل حالشان بگردان.
|
ديديم شعر دلكش حافظ به مدح شاه |
هربيت از آن سفينه، بِهْ از صد رساله بود |
|
|
آن شاه تند حمله، كه خورشيد شير گير |
پيشش به روز معركه، كمتر غزاله بود |
|
منظور خواجه از «شاه» در بيشتر مواردى كه آن را در غزليّاتش به كار مى برد، اميرالمؤمنين على ٧ مى باشد. اين سخن را مى توان از قصيده ابتداء ديوان قدسى و قرائنى كه در بعضى ابيات غزليّات اوست، باور كرد. اين دو بيت هم از آن ابيات است.
ممكن است مقصود از بيت اوّل «ديديم شعر دلكش ...» همان ابيات قصيده باشد كه انصافاً هر بيتش بهتر از صد رساله است در مدح شاه ولايت.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٨٢، ص ٢٢٢.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٣٩، ص ٣٢٢.