جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤٣٥
|
گرچه بر واعظ شهر اين سخن آسان نشود |
تا ريا ورزد و سالوس، مسلمان نشود |
|
اين سخن را كجا مى توان به واعظى كه مردم را به ظاهر شريعت دعوت مى كند، گفت كه: ريا و سمعه در بندگى خدا، بنده را به حقيقت مسلمانى، كه تسليم در پيشگاه حضرت دوست است، نخواهد رسانيد؛ كه:
١٧٧٨
«لَأَنْسِبَنَّ الْإِسْلامَ نِسْبَةً لا يَنْسِبُهُ أَحَدٌ قَبْلى، وَلا يَنْسِبُهُ أَحَدٌ بَعْدى، إِلّا بِمِثْلِ ذلِكَ: إِنَّ الْاسْلامَ هُوَ التَّسْليمُ، وَالتَّسْليمُ هُوَ الْيَقينُ، وَالْيَقينُ هُوَ التَّصْديقُ، وَالتَّصْديقُ هُوَ الْإِقرارُ، وَالإِقْرارُ هُوَ الْعَمَلُ، وَالْعَمَلُ هُوَ الْأَدآءُ ....»
[١]: (هر آينه اسلام را توصيفى خواهم نمود كه هيچ كس پيش از من و هيچ كس پس از من نيز اين چنين توصيف نخواهد نمود. مگر همانند آن: اسلام همان تسليم است، و تسليم همان يقين و باور، و يقين همان تصديق، و تصديق همان اقرار، و اقرار همان عمل، و عمل همان بجا آوردن مى باشد ...).
و نيز:
١٧٧٩
«إِنَّكَ لَنْ يُتَقَبَّلَ مِنْ عَمَلِكَ، إِلّا ما أَخْلَصْتَ فيهِ، وَلَمْ تَشُبْهُ بِالْهَوى وَأَسْبابِ الدُّنْيا.»
[٢]: (به درستى كه هرگز از عمل تو جز آنچه در آن اخلاص ورزيده، و با هوا و هوس و اسباب دنيا آلوده نساختهاى، پذيرفته نمى شود.- همچنين:
١٧٨٠
«آفَةُ الْعَمَلِ، تَرْكُ الْإِخلاصِ.»
[٣]: (آفت عمل، ترك اخلاص است.).
لذا مى گويد:
[١] - اصول كافى، ج ٢، ص ٤٥، روايت ١.
[٢] ( ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب الاخلاص، ص ٩٢.
[٣] ( ٢، ٣) غرر و درر موضوعى، باب الاخلاص، ص ٩٢.