جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٧٠ - غزل ٢٣٠ گفتم كيم دهان و لبت كامران كنند
فرمود: به راز جمال من، تنها نكته دانان عشق پى خواهند برد. و آنان رستگان از خويشاند؛ كه: «سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ، إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ»[١]: (پاك و منزّه است خداوند از توصيف آنان كه او را مى ستانيد، جز بندگان مخلص و پاك شده خدا.).
و به گفته خواجه در جايى:
|
در آب ديده خود غرقهام، چه چاره كنم؟ |
كه در محيط، نه هركس شناورى داند |
|
|
غلام همّت آن رندِ عافيت سوزم |
كه در گدا صفتى، كيمياگرى داند |
|
|
بباختم دل ديوانه و ندانستم |
كه آدمى بچهاى، شيوه پرى داند[٢] |
|
|
گفتم: صنم پرست مشو، با صمد نشين |
گفتا: به كوى عشق، هم اين و هم آن كنند |
|
از دوست پرسيدم: اين چه امرى است كه كثرت را در عالم ظهور داده اى و تو و منى در ميان آوردهاى، و مى گويى هرچه تو گويى همان كنند؟ با صمديّت خود باش كه من جز به صمديّتت نخوانم. فرمود: سخنت خوش و نيكوست، ولى در كوى عشق، هم اين و هم آن كنند.
و ممكن است سؤال و جواب در اين بيت از سوى خود خواجه باشد، يعنى، با خويش گفتم: در كوى عشق جانان، صنم پرستى و توجّه به جمالهاى مجازى داشتن صحيح نيست.
از خود پاسخ شنيدم كه: در كوى عشق، هم اين و هم آن كنند؛ زيرا آنان كه به كمال رسيدهاند، گفتارشان اين است كه:
٣٠٤٧
١٦٨١
«ايَكُونُ لِغَيْرِكَ مِنَ الظُّهُورِ ما لَيْسَ لَكَ حَتّى يَكُونَ هُوَ المُظْهِر لَكَ؟!»
[٣]: (آيا غير تو ظهورى دارد كه از آن تو نباشد تا اينكه غير تو آشكار.
[١] - صافّات: ١٥٩ و ١٦٠.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٥٧، ص ٢٠٦.
[٣] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٩.