جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٦٠ - غزل ٢٢٨ گر ميفروش حاجت رندان روا كند
محتواى اين بيت، سخنى است عاشقانه، ممزوج با گله و تمنّى.
مىخواهد بگويد: اى دوست! هنگامى كه باده تجلّيات مى دهى، تنها به عدّهاى خاصّ مده. به ما گدايان هم نظرى داشته باش و به عدل رفتار كن، كه ناله مظلومان اثرى دارد.
و ممكن است منظور از «ساقى»، استاد طريق، و خطاب خواجه به وى باشد.
|
جان رفت در سَرِ مى و حافظ، ز عشق سوخت |
عيسى دمى كجاست؟ كه احياى ما كند |
|
عمرى است براى گرفتن مى مشاهدات دوست مى كوشم و در عشق جمال جانان مى سوزم، كجاست ديدارش تا حيات تازه اى به خواجه بخشد و آبى به سوز درونىاش بپاشد؟ كه:
١٧٣٧
«إِلهى! لا تُغْلِقْ عَلى مُوَحِّديكَ أَبْوابَ رَحْمَتِكَ، وَلا تَحْجُبْ مُشْتاقيكَ عَنِ النَّظَرِ إلى جَميلِ رُؤْيَتِكَ. إِلهى! نَفْسٌ أَعْزَزْتَها بِتَوْحيدِكَ، كَيْفَ تُذِلُّها بِمَهانَةِ هِجْرانِك؟»
[١]: (معبودا! درهاى رحمتت را به روى اهل توحيدت مبند، و مشتاقانت را از ديدار نيكويت محجوب مگردان. بار الها! چگونه كسى را كه با توحيد [فطرى] ات گرامى داشتى، با پستى هجرانت خوار مى گردانى؟!).
[١] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٤.