جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٣٩ - غزل ٢٢٥ عشقت نه سرسريست كه از سر بدرشود
به گفته خواجه در جايى:
|
دانى كه چنگ و عود، چه تقرير مى كنند؟ |
پنهان خوريد باده، كه تكفير مى كنند |
|
|
ناموسِ عشق و رونقِ عشّاق مى برند |
عيبِ جوان و سرزنشِ پير مى كنند[١] |
|
اسرار الهى، و يا اعمال، و يا طريقه خود را از زهّاد و عبّاد قشرى و مدّعيانِ ارادت به پروردگار مخفى و پنهان بدار، كه ايشان طاقت تحمّل و شنيدن آن را ندارند؛ كه:
١٦٤٤
«سِرُّكَ سُرُورُكُ، إِنْ كَتَمْتَهُ؛ وَإِنْ أَذَعْتَهُ كانَ ثُبُورَكَ.»
[٢]: (اگر رازت را بپوشانى [مايه] خوشحالى و شادمانى توست؛ و اگر فاش سازى [مايه] هلاكت و نابودىات خواهد بود.- نيز:
١٦٤٥
«لا يَسْلَمُ مَنْ أَذاعَ سِرَّهُ.»
[٣]: (كسى كه رازش را فاش سازد، نجات نمى يابد.)
|
حافظ، سر از لحد بدر آرَدَ به پاى بوس |
گر خاك او به پاى شما پى سپر شود |
|
كنايه از اينكه: محبوبا! چنانچه جمالت را در اين عالم به من ننمودى و مشاهدهات نكردم، پس از مرگم عنايتى بنما و خاك مزارم را مورد نظر خويش قرار ده، تا براى پاى بوست سر از لحد برآورده و در برابرت اظهار بندگى و خضوع و خشوع بنمايم.
در جايى مى گويد:
|
به خاكِ حافظ اگر، يار بگذرد چو نسيم |
ز شوق، در دل آن تنگنا، كفن بِدَرَم[٤] |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٧١، ص ١٤٨.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب السّر، ص ١٥٨.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب السّر، ص ١٥٩.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٩٧، ص ٢٩٥.