جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٩٩ - غزل ٢٢٠ صوفى ار باده باندازه خورد نوشش باد
بگرفت و به مشاهدهاش نايل ساخت. جان فداى شكرين پسته خاموشش باد.
|
شاه تركان، سخن مدّعيان مى شنود |
شرمى از مظلمه خون سياوُشش باد |
|
گرچه ظاهر بيت اشاره به جريان رستم و كشتن سياووش است، امّا با اين بيان مىخواهد بگويد: محبوب، با اينكه سخن ما كه مدّعيان ديدارش مى باشيم را مىشنود، عنايتى نمى نمايد. در نتيجه، دچار مظلمه خون ما خواهد شد و همه خواهند گفت كه: معشوقشان در اثر بىاعتنايى باعث نابودىشان گرديد. پس محبوبا! عنايتى نما تا گرفتارِ خون خواهى ما نگردى.
سخنى است عاشقانه و منتهى آرزوى وى در نابودى خويش است.
|
پير ما گفت: خطا بر قلم صُنْع نرفت |
آفرين بر نظرِ پاكِ خطا پوشش باد! |
|
جاى شك نيست كه در عالم، و در قلم صنع الهى، خطايى وجود ندارد؛ كه:
«الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ ...»[١]: (او هر چيزى را كه آفريد، زيبا آفريدش.- اولياى خدا هم با اين ديده به عالم نظر مى كنند. اين خطا و صواب ديدن، از راه مقايسه و ديد عموم پيدا مى شود؛ ولى چون به نظر عميق بنگريم، هر چيزى به جاى خويش نيكوست.
خواجه هم مى گويد: پير ما چنين گفت كه خطا بر قلم صنع نرفت. آفرين بر ديده پاكش كه به نظر حسن، به جهان هستى مى نگرد و ديده دل او، بدى و خطايى نمىبيند؛ و يا در حالى كه همه به نظر مقايسه خطا مى بينند، وى به مقايسه نپرداخته و خطايى نمى بيند.
در جايى مى گويد:.
[١] - سجده: ٧.