جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٩١ - غزل ٢١٩ صوفى نهاد دام و سر حقه باز كرد
و يا مى خواهد به خود خطاب كرده و بگويد: عمرى را به غفلت بسر بردى و از مقصد اصلى خلقت بازماندى، و بندگى شيطان و نفس نگذاشت در صراط عبوديّت قرار گيرى. بيا از اين پس خود را در صراط بندگى قرار ده و به عهد عبوديّت ازلى خود عمل نما؛ كه: «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ- يا بَنِي آدَمَ!- أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ، إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ؛ وَ أَنِ اعْبُدُونِي، هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ»[١]: (اى فرزندان آدم! آيا با شما پيمان نبستم كه شيطان را بندگى ننماييد. زيرا او دشمن آشكار شماست؛ و مرا بندگى كنيد، كه اين راه راست و صراط مستقيم مى باشد؟!- نيز:
١٥٩٤
«أَفِقْ- أَيُّهَا السّامِعُ!- مِنْ سَكْرَتِكَ، وَاسْتَيْقِظْ مِنْ غَفْلَتِكَ، وَاخْتَصِرْ مِنْ عَجَلَتِكَ.»
[٢]: (اى شنونده! از مستى به هوش آى، و از غفلت بيدار شو، و شتاب و عجلهات را كم نما.)
|
صنعت مكن، كه هر كه محبّت نه راست باخت |
عشقش به روى دل، دَرِ محنت فراز كرد |
|
اى سالك غافل! بيا از روى صدق و راستى، به دوست محبّت ورز، نه آنكه براى جلب توجّه ديگران، سخن از عشق و محبّت او گويى، ولى آثار محبّت در ظاهر و باطنت نباشد؛ زيرا هر كه چنين باشد، جز محنت و بلا از جانب معشوق نمى بيند؛ كه:
١٥٩٥
«إِنَّ الصّادِقَ لَمُكْرَمٌ جَليلٌ، وَإِنَّ الكاذِبَ لَمُهانٌ ذَليلٌ.»
[٣]: (همانا راستگو همواره گرامى و بزرگوار، و دروغگو پست و خوار مى باشد.- نيز:
١٥٩٦
«أَلصِّدْقُ عِمادُ الإِسْلامِ، وَدِعامَةُ الإِيمان.»
[٤]: (راستگويى و راستى، ستون اسلام و پايه ايمان است.).
و ممكن است خطاب بيت، چون بيت گذشته با خود باشد.
[١] - يس: ٦٠- ٦١.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب الغفلة، ص ٢٩٦.
[٣] - غرر و درر موضوعى، باب الصّدق، ص ٢٠١.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب الصّدق، ص ٢٠٠.