جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٥٩ - غزل ٢١٥ شاهدان گر دلبرى زينسان كنند
٢٣٠٦
لِقآئِكَ.»
[١]: (بار الها! كيست كه شيرينى محبّت تو را چشيد و جز تو كسى را خواست؟ و كيست كه به مقام قرب تو انس گرفت و لحظه اى از تو روى گرداند؟ معبودا! پس ما را از آنانى قرار ده كه براى مقام قرب و دوستى خود برگزيده، و براى عشق و محبّت پاك و خالص نموده، و به لقايت مشتاق گرداندهاى.) در جايى مى گويد:
|
اى گداى خانقه! باز آ كه در دير مغان |
مىدهند آبى و دلها را توانگر مى كنند |
|
|
حُسن بىپايان او چندان كه عاشق مى كُشد |
زمره ديگر به عشق از غيب، سر برمى كنند[٢] |
|
و در جاى ديگر مى گويد:
|
خاكيان بىبهره اندازجرعه كأس الكرام |
اين تطاول بين كه باعشّاق مسكين كردهاند |
|
|
شهپر زاغ و زغن، زيباىِ صيد و قيد نيست |
كاين كرامت، همرهِ شهباز و شاهين كردهاند |
|
|
شاهدان از آتش رخساررنگين دم به دم |
زاهدان رارخنه هااندر دل و دين كردهاند[٣] |
|
|
مردمِ چشمم، به خون آغشته شد |
در كجا اين ظلم، بر انسان كنند؟ |
|
اى دوست! از بس در فراقت گريستم، ديدگانم به سرخى گراييد. كجا كسى بر انسان ضعيف ناتوان چنين بىعنايتى روداشته، كه تو مى دارى؟ كه:
١٥٥٣
«وَحَمَلَتْنِى الْمَخافَةُ مِنْ نِقْمَتِكَ عَلى التَّمسُّكِ بِعُرْوَةِ عَطْفِكَ. وَما حَقُّ مَنِ اعْتَصَمَ بِحَبْلِكَ أَنْ يُخْذَلَ، وَلا يَليقُ بِمَنِ اسْتَجارَ بِعِزِّكَ أَنْ يُسْلَمَ أَوْ يُهْمَلَ.»
[٤]: (و ترس از انتقامت مرا بر آن داشته كه به دستگيره عطوفتت چنگ زنم. و هرگز كسى كه به رشته تو چنگ زند، مستحقّ حرمان نباشد، و.
[١] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٨.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٦٢، ص ٢١٠.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٦١، ص ٢٠٩.
[٤] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٥٢.