جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٣٨ - غزل ٢١١ ستاره اى بدرخشيد و ماه مجلس شد
|
چو زَرْ عزيزْ وجود است شعر من، آرى |
قبولِ دولتيان، كيمياى اين مس شد |
|
|
ز راه ميكده ياران! عنان بگردانيد |
چرا كه حافظ ازاين راه رفت و مفلس شد |
|
بيت اوّل، تعريف معنوى از سلطان ابوالفوارس، از سلاطين وقت خويش است، و بيت دوّم تعريف از ابيات خود مى باشد؛ امّا بيت سوّم در مقام اين است كه: اى آنان كه راه ميكده و ذكر و عشق و مراقبه جمال محبوب را اختيار نمودهايد! زحمت به خود ندهيد؛ زيرا براى رسيدن به مقصود هرچه داريد، بايد بدهيد تا دوست شما را باشد. و من چون در اين راه قدم گذاشتم، تا مفلس نشدم و هرچه داشتم از دست ندادم، جرعه اى از شراب وصال و قربش را ننوشيدم؛ كه:
١٥٢٨
«إِلهى! كَيْفَ لا أَفْتَقِرٌ وَأَنْتَ الَّذى فِى الْفُقَرآء أَقَمْتَنى؟ أَمْ كَيْفَ أَفْتَقِرُ وَأَنْتَ الَّذى بِجُودِكَ أَغْنَيْتَنى؟»
[١]: (معبودا! چگونه فقير و مسكين نباشم، در صورتى كه توام در ميان فقيران گماشتى؟ يا چگونه فقير باشم، با آنكه تو به جود و كرمت مرا بىنياز گردانيدى؟).
[١] - اقبال الاعمال، ص ٣٥٠.