جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٢٣ - غزل ٢٠٩ سمن بويان غبار غم چو بنشينند بنشانند
شوند و با اين درد (به دار كشيده شدن) باز دربند تعلّقات گرفتار شوند و بخواهند از اين گرفتارى خلاص گردند، از آن مقام كه سبب به دار كشيدنشان شد، بازمانده و از دوام شهود محروم خواهند ماند.
و يا منظور اين باشد: آن كسانى بهرهمند از محبوباند، كه چون منصور به دارآويخته شوند. و اين رسوايى دردى است برايشان، و خلاصى از آن، بازگشت به هجرانى است كه در آن بوده اند و از ديدار دوست بازماندهاند.
و ممكن است بخواهد بفرمايد: آنان كه به مراد خويش كه فناى در محبوب است، راه يافتهاند، اگر مراد خود را اظهار نمايند، به دار كشيده خواهند شد. و پس از به دار شدن كه دردى است براى ايشان، اگر دربندِ درمانِ اين درد (به دار كشيده شدن) شوند، از توجّه به شهود خويش در خواهند ماند.
تمامى معانى فوق، از جهاتى به يكديگر نزديكند، هر چند از بعضى جهات، با هم اختلاف دارند.
|
سرشكِ گوشه گيران را چو دريابند، دُرْ يابند |
رُخ از مِهر سحرخيزان نگردانند، اگر دانند |
|
دوست، با همه بىمهرى كه با ما روا مى دارد، اگر به اشك چشم و شب بيدارى ما عنايتى داشته باشد (كه دارد) از ناراحتى هجران رهايمان خواهد ساخت و از عنايات خود برخوردار خواهد نمود.
كنايه از اينكه: اشك چشم و بيدارى شب اثر بسزايى در رهايى از هجران دارد؛ كه:
١٥١٢
«وَسيقَ الَّذينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَراً ... أَلَّذينَ كانَتْ أَعْمالُهُمْ فِى الدُّنْيا زاكِيَةً، وَأَعْيُنُهُمْ باكِيةً.»
[١]: (و آنان كه توجه به پروردگارشان را نگاهدارى نموده و تقوى ورزيدند، فوج فوج به بهشت برده مى شوند ... آنان كه عملهايشان در دنيا پاك، و چشمهايشان گريان بود. و نيز:
١٥١٣
«فَاتَّقُوا اللَّهَ- عِبادَ اللَّهِ- تَقِيَّة ذى لُبٍّ شَغَلَ التَّفَكُّرُ قَلْبَهُ ... وأَسْهَرَ التَّهَجُّدُ غِرارَ
[١] - نهج البلاغة، خطبه ١٩٠، ص ٢٨٢.