جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٩٩ - غزل ٢٠٦ سالها دفتر ما در گرو صهبا بود
در مقدّمه جلد اوّل كتاب گفته شد كه ابيات غزليّات خواجه بر طبق حال است و از جهت معنا با يكديگر مرتبط نيست، ليكن اين گونه نيست كه هر غزلى كه در حال مخصوص سروده شده ابياتش مناسب با آن حال هم نباشد، يعنى اگر از هجران سخن مى گويد، و يا وصال، و يا غير اين دو، همه ابيات در آن معنى است.
اين غزل نيز از نظر ارتباط ابيات و حال از پيچيدهترين غزليات خواجه است.
گويا در اين غزل مى خواهد نحوه دست يافتنش به استاد و اشتغال به سير و سلوك نزد وى را خبر دهد، مىگويد:
|
سالها دفتر ما در گرو صهبا بود |
رونق مكيده از درس و دعاى ما بود |
|
دفتر دانش خود را به دستور استاد در گرو شراب ذكر و مشاهدات دوست نهاده، و بساط مراوده و گفتگو با عموم مردم و درس و بحث و دعوت ايشان را به خود برچيدم، تا شايد حضرت محبوب را با من عنايتى باشد، و از طرفى، دفتر دانش و دعوت خويش را كه با عموم مردم بسته بودم، به گونه اى ديگر باز كرده و آن را در ميكده و با اهل اللَّه گشوده، و با سخنان عارفانه، رونقى به مجلس مى گساران و طالبين مشاهده حضرت دوست مى دادم؛ ولى:
|
نيكىِ پير مغان بين، كه چو ما بدمستان |
هرچه كرديم، به چشمِ كرمش زيبا بود |
|
استاد، چون مرا چنين ديد كه شراب ذكر و مشاهدات ننوشيده، سخن شراب