جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٦٤ - غزل ٢٠١ رسيد مژده كه آمد بهار و سبزه دميد
عالم جمال يار را با مظاهر ديده و برگزيده باشد. به گفته خواجه در جايى:
|
بيا تا گل بر افشانيم و مِىْ در ساغر اندازيم |
فَلَك را سقف بشكافيم و طرح نو دراندازيم |
|
|
صبا! خاك وجود ما بدان عالى جناب انداز |
بُوَد كآن شاهِ خوبان را نظر بر منظر اندازيم |
|
|
بهشت عَدْن اگر خواهى، بيا با ما به ميخانه |
كه ازپاى خُمَت يكسر، به حوض كوثر اندازيم[١] |
|
|
مكن ز غُصّه شكايت، كه در طريق ادب |
به راحتى نرسيد، آنكه زحمتى نكشيد |
|
اى خواجه! و يااى سالك! ادبِ عبوديّت و بندگى، تو را به كمالات معنوى مىرساند و از غم و غصّه هجران مى رهاند. در اين امر كوتاهى مكن و از آن شكايت منما، تا عنايت الهى شامل حالت گردد و به راحتى به ديدار دوست نايل آيى؛ كه:
١٤٤٦
«سَبَبُ تَزْكِيَةِ الْأَخْلاقِ، حُسْنُ الأَدَبِ.»
[٢]: (راه تزكيه و پاك سازى اخلاق، ادب نيكوست.)
|
عجايبِ رهِ عشق اى رفيق! بسيار است |
زپيشِ آهوى اين دشت، شير نَرْ برميد |
|
پيمودن راه عشقِ حضرت جانان، طريق سهل و آسانى نيست (و به فرموده يكى از بزرگان: «اين راه، با مژه كوه كندن است.») در اين راه عجايبى است و هر قدم، خارهايى، و هر منزل، مشكلاتى در پيش دارد كه شير دلانِ اين وادى را كوچكترين ناملايمات مانع از سير مى گردد. در بيابان اگر آهو از شير فرار مى كند، در اين طريق، شير از آهو مى رمد. در جايى مى گويد:
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٩٣، ص ٢٩٢.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب الادب، ص ١١.