جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٦٣ - غزل ٢٠١ رسيد مژده كه آمد بهار و سبزه دميد
مىگويد: در مسير عشقِ دوست، بدون راهنما طىّ طريق مكن كه بيراهه خواهى رفت و از مقصد باز خواهى ماند، كه فرمودهاند:
١٤٤٤
«هَلَكَ مَنْ لَيْسَ لَهُ حَكيمٌ يُرْشِدُهُ.»
[١]: (نابود شد كسى كه براى او حكيمى نبود تا ارشادش كند.) به گفته خواجه در جايى:
|
آن روز، بر دلم دَرِ معنى گشاده شد |
كز ساكنان درگه پير مغان شدم[٢] |
|
|
ز ميوههاى بهشتى چه ذوق در يابد |
كسى كه سيب زنخدان شاهدى نگزيد؟ |
|
اگر اولياى خدا مشاهدات و مقاماتى روحانى، برتر از مقامات ديگران در اين جهان و جهان ديگر دارند، آن را به دور از مظاهر بدست نياوردهاند، بلكه از طريق مظاهر بدان راه يافتهاند. و: «وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ»[٣]: (و نزد ما، افزونتر از آن است.) و: «عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ»[٤]: (نزد پادشاه با قدرت.) و: «وَ ادْخُلِي جَنَّتِي»[٥]: (و به بهشت خاصّ من وارد شو)، و نيز:
١٤٤٥
«فَإِنَّ لَكُمْ كُلَّ جُمُعَةٍ زَوْرَةً ...»
[٦]: (همانا شما در هر جمعه، زيارتى داريد ...) در بهشت، عنايتى در كنار مظاهر و نعمتهاى بهشتى نيست؛ بلكه مزيّتى است از دوست بر ايشان، كه در اين عالم با مجاهده بدست آورده و بدان رسيدهاند.
در اين بيت خواجه نيز مى خواهد با ذكر نعمتى از نعمتهاى بهشتى، به معناى فوق اشاره نموده، بگويد: كسى، از نعمتهاى بهشتى لذّت واقعى مى برد، كه در اين.
[١] - بحارالانوار، ج ٧٨، ص ١٥٩.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٥٤، ص ٣٣٣.
[٣] - ق: ٣٥.
[٤] - قمر: ٥٥.
[٥] - فجر: ٣٠.
[٦] - بحارالانوار، ج ٨، ص ٢١٦.