جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٣١ - غزل ١٩٧ راهى بزن كه آهى بر ساز آن توان زد
محبوبا! اگر زلف و كثرات عالم، با مظهريّت جمال و كمالى كه نسبت به تو دارند؛ كه:
١٤٩٧
«وَبِأَسْمائِكَ الَّتى غَلَبَتْ [مَلَأَتْ] أَرْكانَ كُلِّ شَىْءٍ.»
[١]: ( [واز تو مسألت دارم ...] به اسمائت كه بر اركان و شراشر هر چيزى چيره شده [يا: آن را پر كرده] است) عشّاقت را راهزنى كنند و سلامتى ايشان بستانند، امر عجيبى نيست؛ زيرا در واقع، اين تويى كه راهزن ايشان هستى و آنان را به خود فريفته مى سازى و از خود مىستانى: گر راهزن تو باشى، صد كاروان توان زد.
و ممكن است معنا اين باشد كه: محبوبا! تو در كنار موجودات تجلّى ندارى، بلكه از طريق كثرات رهزنى مى نمايى و سلامتى عاشقانت را با فانى ساختن ايشان مىستانى، و بدين طريق آنان تو را به تجلّيات اسماء و صفات در همه جا و با همه اشياء خواهند ديد و صد كاروان كثرت را بىكثرت مشاهده مى نمايند و حتّى كثرت اسم و صفتى هم نمى بينند؛ كه: «قُلْ: هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ»[٢]: (بگو: او خداى بىهمتاست.) مرا به چنين عنايتى مفتخر بنما تا بگويم
١٤١٢
«أللّهُمَّ! إِنى أَخْلَصْتُ بِانْقِطاعى إِلَيْكَ، وَأَقْبَلْتُ بِكُلّى عَلَيْكَ، وَصَرَفْتُ وَجْهى عَمَّنْ يَحْتاجُ إِلى رِفْدِكَ.»
[٣]: (خداوندا! همانا من با بريدن [توجه] از غير تو، خالصانه به سوى تو آمده، و با تمام وجود به تو رو آورده، و از آنكه به عطاى تو نيازمند است، رو گرداندهام.)
|
گر دولت وصالت، خواهد درى گشودن |
سرها بر اين تخيّل، بر آستان توان زد |
|
اى دوست! اگر بناى تو بر اين باشد كه عاشقانت را به وصالت نائل سازى و درى به روى ايشان بگشايى، بدين خيال مى توان عمرى سر عبوديّت بر آستان تو زد، ولى افسوس! كه نمى دانيم آيا تو چنين امرى را نسبت به ما مقدّر فرمودهاى، يا.
[١] - اقبال الاعمال، ص ٧٠٧، و مصباح المتهجّد، ص ٨٤٤.
[٢] - اخلاص: ١.
[٣] - صحيفه سجّاديه، دعاى ٢٨.