جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٢٩ - غزل ١٩٧ راهى بزن كه آهى بر ساز آن توان زد
|
راهى بزن كه آهى، بر ساز آن توان زد[١] |
شعرى بخوان كه با او، رطل گران توان زد |
|
گويا خطاب خواجه در اين بيت با دوست است. مىگويد: اى دوست، با عنايات و نفحاتت چنان شور در ما ايجاد كن تا بتوانيم با آن از خود بيخود شده و از تجلّياتت بهتر بهرهمند شويم؛ و با ما گفتار و سخنانى بگو كه در عشق و مستى ما تأثير بيشترى داشته باشد. به گفته خواجه در جايى:
|
كرشمه اى كن و بازارِ ساحرى بِشِكَن |
به غمزه، رونقِ بازار سامرى بِشِكَن |
|
|
برون خرام وببر گوى نيكى از همه كس |
سزاىِ حور ده و رونقِ پرى بِشِكَن[٢] |
|
|
بر آستان جانان، گر سر توان نهادن |
گُلبانگِ سربلندى، بر آسمان توان زد |
|
چنانچه نفحات و عنايات پر شور جانان شامل حالمان شود و وى ما را به بندگى خود بپذيرد، كوس سربلندى به آسمان خواهيم زد. به گفته خواجه در جايى:
|
هماى اوج سعادت، به دام ما افتد |
اگر ترا گذرى، بر مقام ما افتد |
|
|
حُباب وار، براندازم از نشاط، كلاه |
اگر زروى تو عكسى، به جام ما افتد |
|
[١] - منظور خواجه از« راهى بزن»، روشى است در نواختن كه نوازندگان مى نوازند؛ يعنى، گاهى به طريق عراقى، گاهى به روش حجازى، گاهى غير اينها و خواجه نيز با اين تعبير، به بيانات فوق اشاره مى نمايد.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٧٩، ص ٣٤٨.