جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٣٠ - غزل ١٩٧ راهى بزن كه آهى بر ساز آن توان زد
|
شبى كه ماه مراد از افق طلوع كند |
بُوَد كه پرتو نورى، به بام ما افتد[١] |
|
خواجه در واقع، مىخواهد بگويد: تا زمانى كه به عالم خاكى تعلّق داريم، نمىتوانيم خود را از آسمان برتر بدانيم و بگوييم كه او امانت الهى را قبول نكرد؛ كه:
«فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها»[٢]: (از حمل آن اباء نمودند.- ما قبول كرديم؛ كه «وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ»[٣]: (و انسان آن را حمل نمود.)؛ زيرا هنگامى مى توانيم خود را از آسمان برتر بدانيم كه از آستانِ غير دوست، سر بندگى بركنيم و ديوانه وار در پيشگاه محبوب حقيقى خاضع باشيم. به گفته خواجه در جايى:
|
چشم آلوده نظر از رخ جانان دور است |
بر رخ او، نظر از آينه پاك انداز[٤] |
|
|
در خانقه نگنجد، اسرار عشق و مستى |
جامِ مِىِ مُغانه، هم با مغان توان زد |
|
اسرار عشق و مستى و تجلّيات اسماء و صفاتى دوست چيزى نيست كه بتوان در خانقاهها و يا محل عبادت زهّاد قشرى بدست آورد؛ بلكه آن اسرار در همنشينى عشّاق و اهل كمال و آنان كه خود به اين مشاهده رسيده اند بدست مى آيد؛ كه:
١٤١٠
«وَوَفِّقْنى لِطاعَةِ مَنْ سَدَّدَنى، وَمُتابَعَةِ مَنْ أَرْشَدَنى.»
[٥]: (و مرا به فرمانبرى از آنكه به راه صواب و راستى مى خواندم، و پيروى از كسى كه به راه راست راهنمايىام مى كند، موفّق گردان.)
|
شد رهزنِ سلامت، زلف تو وين عجب نيست |
گر راهزن تو باشى، صد كاروان توان زد |
|
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٦٦، ص ٢١٢.
[٢] - احزاب: ٧٢.
[٣] - احزاب: ٧٣.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣١٥، ص ٢٤٤.
[٥] - صحيفه سجّاديه، دعاى ٢٠.