جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٠٣ - غزل ١٩٣ در ازل هر كو بفيض دولت ارزانى بود
|
در ازل هركو به فيض دولت ارزانى بود |
تا ابد جام مرادش، همدمِ جانى بود |
|
كنايه از اينكه هركس را كه در ازل جام شراب ديدار محبوب بخشيده اند و دولت مشاهدهاش نصيب گرديده، تا ابد ديدار محبوب و آثار آن همدم جان او خواهد بود و همواره «بَلى، بَلى» گو مى باشد، خواه توجّه داشته و يا نداشته باشد؛ زيرا ميثاق از جان او گرفته شده و به جان، او را مشاهده نموده؛ كه: «وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ؟ قالُوا: بَلى، شَهِدْنا»[١]: (و آنان را بر جانهايشان گواه گرفت كه آيا من پروردگار شما نيستم؟ گفتند: بله، گواهى مى دهيم.). به گفته خواجه در جايى:
|
هرگزم، مهر تو از لوحِ دل و جان نرود |
هرگز از ياد من آن سرو خرامان نرود |
|
|
در ازل، بست دلم با سر زلفت پيوند |
تا ابد سر نكشد، و ز سر پيمان نرود[٢] |
|
لذا مى گويد:
|
من همان ساعت كه از مِىْ خواستم شد توبه كار |
گفتم اين شاخ ار دهد بارى، پشيمانى بود |
|
آرى، چرا كسى كه مى خواهد از ذكر و مراقبه جمالِ محبوب توبه كند و از آنچه در ازل شهادت داده نادم شود، پشيمان نباشد كه از توجّه به فطرتِ «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها، لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ»[٣]: (همان سرشت الهى كه خداوند همه مردم را.
[١] - اعراف: ١٧٢.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٦٨، ص ٢١٣.
[٣] - روم: ٣٠.