درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ١٨٧ - الحديث السابع عشر
قوله و قضا و امضى
: شرح آن گذشت و امضاء بمعناى ايجاد و اينكه از كتم عدم امرى كه منظور است بگذرد و وارد نظام وجود گردد و هرگز به كتم عدم باز نخواهد گشت از نظر اينكه هر موجودى كه بهرهاى از فيض كبريائى نصيب آن شود هرگز محروم از وجود نخواهد شد و باقى خواهد بود جز اينكه معرض تحولاتى قرار ميگيرد و بالاخره در نظام خلقت عود و فناء و بازگشت بوادى تيره و تاريك و كتم عدم محال است از جمله مفاسد آن لزوم تغير و تحول در علم و احاطه كبريائى است
قوله ما مضى ما قضى:
بيان نتيجه مبادى خلقت جهان كه اشاره فرمود و اينكه ترتيب هر يك از مبادى با يك ديگر بطور ترتيب حقيقى است و تنزل و صدور فيض وجود اطلاقى بموجودات امكانى اين چنين مقتضى است هم چنان كه موهبت وجود بهر موجودى فرع آنست كه حدود آن معلوم و مشخص گردد و نيز از مقام قضاء و حكم و اراده گذشته باشد
قوله فبعلمه كانت المشيئة:
جمله تفريع و بيان ترتيب و وابستگى حقيقى است ميان مراتب مبادى نظام خلقت باينكه علم و احاطه شهودى حق تعالى بذات كبريائى و بصفات واجب و نيز بآثار امكانى و فيوضات وجودى خود بطور ازلى و ابدى بوده و هست و اين مقام علمى و شهودى ذاتى سبب شده كه از مقام قدس ربوبى مشيت شرف صدور بيابد و به عوالم امكانى نور افاضه شود با توجّه باين نكته كه صفت مشيّت مانند صفت اراده ازلى و لازم علم بصلاح است ولى از جمله صفات فعل اثر مشيت ازلى و از شئون نظام خلقت است و از جمله صفات ذات كبريائى نخواهد بود كه تركيب لازم آيد بلكه از پرتو و اشعه صفات قدس ربوبى است زيرا مشيت صفت