درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٣٢٧ - الحديث الثامن عشر و هو الرابع و السبعون و المائة
از فضيلت و كمال نائل خواهد شد و نسبت برجال الهى و رسول آن مانند آدم عليه السّلام كه روح آنان مقدس و جوهر نورانى و بر بدن عنصرى آنان تعلق يافته هرگز قابل قياس بچيزى نيست.
و ابليس از نظر اينكه روح پليد او حدّ وهم و قوه واهمه و نيرنگ و مشوب بخسّ است و از مقام عقل و نورانيت بهرهاى ندارد كه از آن نيرو تعبير به خودپرستى و خودخواهى و استكبار مىشود با اين نظر خودپرستى در مقام مخاصمه ساحت ربوبى برآمد حقايقى را كه مىدانست و مىفهميد از نظر مغالطه و مبارزه در مقام انكار برآيد از جمله مشاهده نموده بود كه بر بدن عنصرى آدم پس از استواء روح الهى دميده شد و صورت فعليت بخود گرفت زيرا صورت بشر مركب از بدن عنصرى و نيز جزء مجرد ديگر بنام روح الهى بود و از نظر استكبار از اين فضيلت و موهبت آدم صرف نظر نمود از او تعبير بخاك و آب نمود در صورتى كه مىدانست كه حقيقت آدم روح مجرد او است كه ببدن عنصرى او تعلق و تركيب يافته و نيز مورد تعليم اسماء حسنى ربوبى قرار گرفت.
هم چنان كه در باره ساير رسولان به عباد مخلص تعبير نمود و فعليت و كمال آنان را در نظر گرفته گفت كه بر آنان هرگز راه نخواهم يافت روح جوهر ربانى و نور عقلى است و نفوس قدسيه واجد قوه و عمل و حد نفوس عقلى شدهاند ابليس از نظر نخوت و خودخواهى و از نظر عناد فقط به بدن عنصرى آدم استناد نمود و توجه بصورت و فعليت و كمال و روح قدس آدم ننمود كه حق سبحانه به بدن او القاء فرمود و حقيقت آدم همان روح و فضيلت او بوده كه مورد تعليم اسماء و صفات حسنى مقام ربوبى قرار گرفت.
بالاخره ابليس از چند نظر در مقام مبارزه و مغالطه با ساحت قدس ربوبى برآمد از جمله قوه و ماده عنصرى آدم را بجاى صورت و فعليت او تلقى نمود.
زيرا بشر بصورت و روح قدس انسان كامل است نه بدن مادى و عنصرى او