درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٤٠٧
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ خلاصهاى از تفسير آيه كريمه: اسرى سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بارَكْنا حَوْلَهُ لِنُرِيَهُ مِنْ آياتِنا، آيه بيان چگونگى معراج رسول صادع (ص) بعالم بالا است كه ساحت كبريائى را سزاست كه عبد و رسول صادع (ص) خود را از مسجد الحرام بسوى مسجد اقصى به معراج پذيرفت بمنظور اينكه آيات مقام كبريائى را به وى ارائه دهد و او را به مقام قدس قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى باز خواند.
بيان معراج رسول صادع (ص) بديهى است ظاهر از لفظ بعبده همانا روح مقدس رسول صادع (ص) و توأم با بدن نورانى عنصرى وى بوده نه روح مجرد و يا وجود مثالى است و نيز با توجه به اينكه عروج به آسمان و سماء مراد كرات فوقانى اعتبارى نيست چه آنكه همه آنها كرات مادى و ظلمانى و از خود بىخبرند بطور محسوس هم چنان كه كره زمين اين چنين است، لا محاله عروج حقيقى و حضور و دعوت فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ خواهد بود و لازم آن فوق ما وراء عالم طبع است.
و نيز با توجه باينكه برحسب برهان بدن نورانى رسول صادع (ص) مركز دايره افلاك بوده عالىتر و لطيفتر از آنها خواهد بود بر تقدير صحت خرق و التيام كرات بالا كه بر خلاف حقيقت و محسوس است بدن نورانى وى كه يرى من خلفه كما يرى من قداّمه و لا ظل له، لطيفتر از آنها بوده و بطور حتم سبب خرق آنها نبوده چه رسد بالتيام افلاك پس از خرق آنها با اين مقدمات مىتوان استفاده نمود كه معراج و عروج رسول صادع (ص) بروح مقدس توام با بدن شريف نورانى در حال يقظه و بيدارى بوده نه بطور وجود مثالى و رسول صادع (ص) بقرب حريم كبريائى قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى بار يافته و بدن نورانى نيز هم چه سايه بيش نبوده هم چنان كه رسول صادع (ص) نيز در آن مقام حريم ربوبى جز ظهور امكانى و تابشى و پرتوى بيش نبوده است.
(الحمد للَّه زنة عرشه) و السّلام الدائم على ملك الموت