درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٣٤٩ - ترجمه سؤالات ابليس
پيوسته در مقام انتقام از عموم بشر برآيد و همه آنان را هم كيش خود نمايد جز ذوات قدسيه رسولان و خلفاء حق تعالى را كه بآنان دست نخواهد يافت اعتراض ديگر ابليس آنست كه چنانچه حق سبحانه مرا منع ميفرمود از ملاقات با آدم در بهشت، او از شر و از اغواء ابليس ايمن ميگشت و براى هميشه در بهشت سكونت مىنمود چه حكمت بود كه آدم بگفتار ابليس اغواء شود و از سكونت در بهشت محروم گردد.
پاسخ آنست كه از نظر تجرد ابليس توانست وارد بهشت شود كه آدم در آن ميزيست و با او گفتگو نمايد و او را اغواء نمايد حكمتها در آن نهفته است كه ابليس هرگز بهيچ يك از آنها پى نخواهد برد.
از جمله آدم ابو البشر بايد وارد اين جهان پهناور گردد كه مورد تكليف و مشقت است و او سمت خلافت حق سبحانه را بعهده بگيرد زيرا عالم باسماء و صفات حسنى حق سبحانه شود و از او فرزندانى بيشمار بوجود بيايد و غرض از خلقت جهان طبع و ابديت فرزندان آدم در دنيا و برزخ و قيامت صورت پذيرد بالاخره نوع بشر در جهان، زندگى نمايند در نتيجه عوالم برزخ و قيامت قائم به نوع بشر خواهد بود.
زيرا غرض همانا زندگى و حيات ابدى بشر در عوالم است يعنى در جهان طبع و عوالم ديگر آينده.
اعتراض ششم آنست كه پس از اينكه مشيت قاهره حق سبحانه تعلق يافت باينكه ابليس را بيافريند او را خلق فرمود و او را تكليف فرمود باظهار عبوديت و ايمان و نيز او را تكليف نمود بسجده آدم و نيز ابليس تمرد نمود از سجده بعذر اينكه ترجيح مرجوح بر راجح است و تكليف بىمورد است.
و نيز او را راه داد كه وارد بهشت آدم شود و با او ملاقات كند و سبب ظهور دشمنى ابليس با آدم گشت چه حكمت مقتضى شد كه حق سبحانه ابليس