درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٩٥ - نفخه روح
است زوالپذير نخواهد بود هم چنان كه جواهر نطقيه و ادراكى در اثر تعلق ببدن و جوارح مقامى از نطق و ادراك كسب نموده بقاء ابدى آنها در اثر ارتباط به علت فاعلى و علت غائى آنها خواهد بود مانند ساير مفارقات صوريه و عقول كه بقاء ذاتى خواهند داشت.
و پس از تنزل و تعلق نفس به جنين و ببدن عنصرى بجهاتى قابل بقاء و دوام خواهد بود زيرا نفس تعلقى كه ببدن تعلق يافت بر حسب اقتضاء ذاتى آن موجود ادراكى و شعورى خواهد بود و به مجرد تعلق وجودى آن از جهات چندى كه واجد ادراك وحد وجودى مىشود بهمان جهت قابل بقاء ذاتى خواهد بود.
زيرا آنگاه نفس موجود مجرد از ماديت و اولين صورت ادراكى و شعورى خواهد بود از جمله ادراك همان تعلق خاصى كه ببدن عنصرى خود دارد بر اين اساس كودك نوزاد نفس او چنانچه از بدن او قطع شود و مرگ آن را فرا بگيرد باز روح آن كودك باقى خواهد بود زيرا ادراك شخصيت خود نفس است و اثر بدون ادراك قابل زوال نخواهد بود تا چه رسد بافراد ديگر كه اثر اعمال قلبى و انديشه و تصور و تصديق و يا اعمال خارجى ادراكاتى تحصيل نمايند كه سبب تام براى بقاء نيروى مجرد ادراكى آن نفس خواهد بود.
پس آنچه كه مورد نظر است همان وجود نفوس بشرى قبل از تعلق به جنين است كه از نظر اينكه نفوس بشرى وجود مجرد و متفق در نوع هستند چگونه كثرتپذير است و افراد بشر كثرت و تعدد پذيرفته است و پس از توجه باينكه از آيه كريمه استفاده مىشود كه تعلق و تنزل نفس به جنين بطور دميدن و نفخه بوده و اين شاهد آنست كه نفوس بشرى قبل از تعلق به جنين فقط موجودى بوده كه قوه محض و فاقد صورت ادراكى بوده يعنى وجود محض آن بصورت تعلق آنست به جنين و گر نه هيچ گونه نيروى ادراك و شعور نداشته است.
بر اين اساس است كه آيه كريمه از آن تعبير فرموده بدميدن نيروى