درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٧٥ - الحديث السادس
و حد شد كه اولين مرحله ماده تناسلى كه بمادر انتقال مىيابد حائز عنوان شىء شده و در رحم رو برشد و نمو ميگذارد.
نتيجه آن مىشود كه روح موهبت الهى بآن دميده شود و داراى حد و قدر گشته و امتياز يابد ولى تا هنگامى كه در درون مادر بصورت جنين بسر ميبرد و در حركت و رشد است مذكور نخواهد بود يعنى از جمله افراد بشر طبيعى نخواهد بود داراى شيئيت و حد وجودى هست يعنى جنين از نيروى روح و ادراك بهرهاى دارد ولى در نظام خارج انتقال نيافته كه مورد ذكر و توجه قرار گيرد و در اين نظام وجود مستقل و قائم بخود داشته هم چنان كه طفل نوزاد در اثر ولادت و اينكه از درون مادر خارج مىشود در وجود نظام طبع استقلال مىيابد و از جمله فردى از بشر بشمار مىآيد هم چنان كه هنگامى كه جنين بود پدرش از دنيا ميرفت سهم ارث براى كودك جنين او مقرر مىنمايند كه چنانچه فردى از بشر پسر يا دختر بوجود آمد سهم خواهد داشت و چنانچه طفل و جنين فوت شد و سقط گرديد سهمى از ارث نخواهد داشت.
اين از جمله آثار مذكوريت بشر است كه هر فردى از بشر سه مرحله خواهد داشت يكى آنست كه در اصلاب و ارحام در حركت بوده و حد و امتياز و شيئيت نداشته زيرا شيئيت همان حد وجودى و ماهيت است قطع نظر از اينكه بهرهاى از وجود داشته باشد هم چنان كه در اصلاب و ارحام بوده و شيئيت نداشته نه در تقدير يعنى حدى نداشته است و لا محالة مذكور نبوده است از نظر اينكه صفت ذكر و مذكوريت فرع وجود امتياز قدر وجودى و خارجى است.
مرحله دوم آنست كه بشر بحد ماده تناسلى ميرسد كه در صلب پدر قرار ميگيرد و مورد قدر و اندازه و شيئيت مىشود و در اثر انتقال ماده تناسلى از صلب پدر برحم مادر استقلال وجودى خواهد يافت يعنى در نظام وجود بهره و سهمى از قدر و وجود خواهد يافت و در نظام طبع بحركت و سير طبيعى خود آغاز خواهد