درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٢٥٠ - علم حق سبحانه تجربيات ازلى است
در آنها فرض شود زيرا لازم كثرت اشياء و علم به آنها حصولى و زائد بر ذات خواهد بود.
بلكه علم حق سبحانه باشياء بطور كلى بسيط و قاهر بر اشياء و بر جزئيات آنها همه حضور خواهد بود، همچنان كه علم بشر حصولى از خارج و زائد و سبب تركيب ذات بوده و قوام ذات بمعلومات و صورت آنها خواهد بود.
علم بجزئيات فقط از طريق حسّ و خارج خواهد بود و آن اختصاص به بشر دارد كه فاقد علم است و علم و احاطه حق سبحانه بجزئيات و اشياء خارجى فقط از طريق بساطت و احاطه ذاتى علمى است كه لوازم و عين ذات كبريائى و ابدى است و قبل از وجود اشياء و بعد از تحقق اشياء علم حضورى اشرافى بآنها داشته و خواهد داشت نه بوجودها الادراكى بل بوجودها المتأصل الازلى متأخر از ذات.
علم حق سبحانه باشياء عين علم بذات و نيز عين احاطه ذات قدس ربوبى است باشياء احاطهاى كه مجهول الكنه است و از آن تعبير بقيّوميت مىشود نزديكترين مثال مانند احاطه وجود شىء بماهيّت و جنس و فصل و ساير مقومات آن با اينكه حق سبحانه منزه از ماهيت و حد و مقوم است بلكه او مقوم و قيوم هر موجودى است و منزه از نقص امكانى است و وجود واجب نور الانوار اصل هر حقيقت و ذات او عين بقاء و مبدء هر موجودى است و غايت و مقصد هر موجودى خواهد بود و غايت ظهور او، همانا بطون او است (في ان علمه بالاشياء قبل كونها هو بعينه علم بها بعد كونها).
علم حق سبحانه و احاطه او باشياء از خارج و از اشياء خارجى نخواهد بود و لازم فاسد آن آنست كه تغيير در علم او حادث خواهد شد.
و چنانچه فرض شود كه علم او از خارج و از اشياء صورت گيرد لازم باطل بسيار خواهد داشت از جمله استفاده از غير نموده و ذات قدس عارى و تهى بوده