درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٣٢٨ - الحديث الثامن عشر و هو الرابع و السبعون و المائة
كه قوه و استعداد و قواى عامل روح مجرد است و صورت و فعليت انسانى همانا روح است هم چنان كه سرير بهيئة آنست نه به تخته و شمشير بحدت آنست نه باينكه آهن است.
دوم سبب عزت و كرامت آدم همانا روح او بوده زيرا روح است كه سبب فضيلت او شده و حق سبحانه از نظر تشريف مقام آدم امر فرمود كه فرشتگان باو سجده نمايند.
و چنانچه قياس مىنمود بروح قدس آدم شايسته بود و فضيلت زياده بر تصور بر ابليس داشت و چنانچه نظر داشت بكمال انسانى و موهبت الهى او و جوهر نورانى و روح قدس الهى او هرگز قابل قياس نبود زيرا روح آدم نور محض و خير محض ولى ظلمت و تيرهگى ابليس خودخواه چگونه قابل قياس خواهد بود جز از نظر عناد و استكبار در پيشگاه ساحت كبريائى شگفت اينكه پس از اينكه در اثر امتناع از سجده و مكابره از رحمت كبريائى براى هميشه نااميد و طرد شد باين جريان و محروميت اظهار فخر نموده و خواستار آن شد كه تا عالم قيامت اين چنين مقام مبارزه با ساحت قدس ربوبى را نصيب او فرمايد: و گفت: «فَأَنْظِرْنِي إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ» و نيز گفت «لَأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُ إِلَّا قَلِيلًا».
شاهد آنست كه تا آخر جهان و در همه عوالم بر اين انديشه و مغالطه و استكبار باقى و ثابت خواهد بود و لحظهاى بر او ندامت و پشيمانى خطور نخواهد نمود بلكه آتش عناد او خرمن سعادت بشر را بآتش خواهد سوزانيد.
(و الحمد للَّه زنة عرشه)