درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٩١ - نفخه روح
نفخه روح
قوله سبحانه (وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي) گفته شده كه بر حسب برهان موجود داراى افراد كه متفق در نوع باشند محال است بلكه بايد منحصر بفرد باشد از نظر اينكه علت كثرت و سبب تكثر هر چيز يا صورت و ماهيت آنست و يا عنصر و ماده و يا فاعل و يا سبب غائى آن زيرا علل اشياء منحصر باين چهار امر است و صورت نفوس كه ذات و ماهيت آنست متحد است در نوع و فاعل نفوس بشرى عقل فعال است و غايت آن نيز تشبه بصفات ربوبى و عبوديت به پيشگاه قدس ربوبى خواهد بود و كثرت نفوس نه از نظر صورت بدن مادى است كه در اثر كثرت آن نفوس نيز كثرت پذيرد زيرا بدن و اعضاء و جوارح قواى عامل و در حيطه قدرت و تدبر نفس بشرى خواهند بود و از نظر اينكه نفس موجود مجرد است بايد منحصر بفرد باشد و كثرت افراد خلف است.
زيرا صورت عنصرى و مادى ندارد و فاعل و غايت آن نيز يكى و قبل از ابدان چنانچه نفوس موجود باشند نبايد نفسى مخالف نفس ديگر بر حسب عدد باشد زيرا قاعده كلّى است كه هر چيز كه حد نوعى و طبيعى براى آن باشد بر حسب اشخاص كثرت خواهد پذيرفت و كثرت افراد نيز در اثر قوابل منفعله خواهد بود بديهى است كه نفوس بشرى از مواد انفعالى بر حسب نوع مفارق بوده و لا محاله منحصر بفرد خواهند بود پس چگونه افراد بشر كثرتپذير و بىنهايت است بعبارت ديگر بدن عنصرى به هيچ وجه صورت نفس نخواهد بود فقط صورت بدن قوهاى از نفس و تعلق و تصرف است از نظر اينكه نفس متصرف