درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٧٧ - الحديث السادس
از ماده و صورت و شكل هيئت و مقدار است و بشر با اينكه حقيقت او روح تفكر و انديشه و تعقل است ولى روح آغاز تعلق به جنين هيولاى و فاقد هر گونه ادراك بوده است و آيه در مقام بيان آنست كه بداء يعنى ظهور آنچه در كتم عدم بوده از جمله اصول توحيد است و يا جريان طبع نيز سازش دارد و هرگز تغيير و تحولى در علم ربوبى حاصل نخواهد شد زيرا گفته شد كه بداء از لوازم و مظاهر نشئه طبع است كه بر اساس تقدير و تدريج نهاده شده است و علم ساحت كبريائى ابدى و ازلى است و احاطه بر زمان و مجموع زمانيات و حوادث دارد بر اين اساس بداء و ظهور بعد از خفا نسبت بعلم و قيوميت كبريائى فرض ندارد.
ماده تناسلى انسانى كه مراحلى را مىپيمايد و در نظام تكليف باقصى درجه كمال و قدرت دست مىيابد همان خاك و گلى است كه ابليس لعين در مقام احتجاج با ساحت قدس كبريائى بآن نظر حقارت افكنده و خود را بر او ترجيح داد باينكه آگهى داشت باينكه خاك است كه قابليت و صلاحيت محض است و نيروى روح موهبت الهى را با كمال خضوع مىپذيرد و از او پذيرائى مىنمايد و در خدمت و تمام اختيار او در مىآيد بلكه بدان صورت و سيرت و حقيقت درآيد چه انقياد و طلوع بندگى زياده بر آن تصور ميرود و نظام تعالى و ترقى و استكمال بر فناء و انقياد و از خود گذشتگى استوار است و خاك و گل در قبال روح موهبت وديعت الهى نهايت مرتبه خضوع و خودگذشتگى را بكار برده در پرتو روح خود را نيز باقصى درجه كمال برساند و در آغاز تعلق و تدبير روح از آن جنبه رشد نباتى بصورت رشد نيروى ادراك و شعور در مىآيد و با آن متحد ميگردد و از نظر انقياد ماده و قابليت محض روح گرديده و در خدمت او در مىآيد و از خدمت دائم و ذاتى خود هرگز سرپيچى نخواهد نمود و از نيروى روح لحظهاى تخلف نخواهد نمود و نميتوان تخلف نمود.