درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٣٨٤ - الحديث الثانى
نامتناهى او بطور تجدد امثال همه موجودات را فرا ميگيرد و باستناد خبرويت كبريائى نظام جهان تا ابد بپا خواهد بود.
غرض روايت بيان آنست كه هر يك از صفات و شئون وجودى ساحت كبريائى عين ذات است مانند وحدت و وجود كه صفت ذات كبريائى و عين ذاتست يعنى بالذات موجود واحد و بالذات واحد است زيرا وجود بسيط نهايت بساطت وحدت و وجود ذاتى او است نه زايد بر ذات او مانند انسان واحد كه وحدت و وجود او زائد و عارض براو است نتيجه آن است كه صفات ذات كبريائى عين ذات و از نظر اينكه از شئون وجود واجب است عين حيات يعنى وجود قائم بذات ازل و ابد عين حيات و قدرت و اراده و علم است ساحت كبريائى موجود و واحد است بالذات نه بصفت عارضى و زائد، هم چنين عالم و علم و حىّ است بالذات يعنى علم و حيات عين ذات قائم و ازلى او است هم چنان كه صفات در بشر بطور صفت و زايد و عارض خواهد بود مثلا وجود زايد و وحدت او و علم و حيات و قدرت او همه عارضى و زائد بر ذات او است نتيجه آنست كه عنوان اشتقاقى و كمالات وجودى ساحت كبريائى بطور بسيط است يعنى وجود او بحت بسيط و عين وحدت و علم و حيات و ازلى و قدرت و اراده قاهره است بخلاف صفات بشر كه براساس تركيب از ذات و صفت مثل وحدت و وجود و علم و قدرت و همه صفات او زائد و بطور تركيب از ذات و صفت خواهد بود و همه از آثار ضعف و ربط وجودى است بساحت كبريائى كه همه شئون او نيز زائد و بطور تركيب از ذات و از صفت زائد خواهد بود.
پس مفاد موجود و واحد و عالم و قادر وحى در مورد بشر عنوان وصفى و اشتقاقى و تركيب از ذات و صفت است يعنى فردى كه واحد عددى است و نيز داراى حيات زائد و عارضى و نيز علم او عارضى است بر ذات او ولى صفات وجودى ساحت ربوبى بطور بسيط و عين وجود و وحدت و علم و حيات و قدرت است زيرا