درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٤٦ - الحديث الثالث عشر
بطور مجاز با اينكه عبد شأنى از شئون حق سبحانه و اشراقى از او مىباشد قياس فعل صادر از بشر و مبادى باطن فعل همه منسوب به بشر است با اينكه همه آنها شأنى از شئون حق سبحانه و تعالى و افاضه او هستند نظير استناد افعال صادر از حواس به نفس بطور حقيقى با اينكه بطور حقيقى نيز مستند به حواس است نه بطور مجاز و هم چنان كه فعل قائم بفاعل است بهمين قياس فاعل قائم بحق سبحانه خواهد بود نتيجه آنست كه فعل نيز بطور حقيقت قائم بحق و به قيوم سبحانه خواهد بود.
بالاخره وجود و قيام كه مستند به بشر است قيوم آن حق سبحانه ميباشد پس آنچه در خارج تحقّق پذيرفته وجود قيام است كه موجد و قيوم آن ساحت ربوبى است هم چنان كه فعل و حركات صادر از اعضاء و جوارح و قائم بآنها است ولى قيّم آنها روح و نفس انسانى است پس يك فعل و اشراق و يك اثر صادر است كه قائم بدو طرف يكى بشر كه واجد وجود و هستى و ديگرى صدور فعل و حركات اعضاء و جوارح و هر دو قائم به شخص فاعل است و همان دو امر نيروى حادث و قيوم آنها ساحت ربوبى خواهد بود.
هم چنان كه وجود بشر قيوم آن ساحت ربوبى است فعل صادر از او نيز كه قائم به بشر و قائم به خود او است قيوم آن ساحت كبريائى ميباشد.
اين قول مقتضاى رسوخ در علم و اينكه همه موجودات قائم بساحت كبريائى خواهند بود و حقيقت توحيد افعالى است و نيروى غيبى و اشراقى است كه در اشياء و موجودات هر لحظه تابيده و همه را فرا گرفته است.
حق سبحانه و تعالى فياض على الاطلاق است هر چه را موهبت فرمايد بطور فيض و احسان خواهد داشت باينكه هر چه را موجودات و اشياء بخواهند و اقتضاء نمايند خواسته آنها را دسترس آنها ميگذارد بدون اينكه بر آنها تحميل شده باشد
(فان اللَّه تعالى لم يول احد الّا تولى و لم يعطه الّا ما اعطاه من نفسه)