درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٤٣ - الحديث الثالث عشر
حواس است بحقيقت استناد به نفس و روان دارد.
با توجه باينكه وجود و هستى فقط از حريم قدس ربوبى منبعث مىشود و همه اشياء كه سهمى از هستى دارند لا محاله بايد رابطهاى با نيروى غيبى و وجود انبساطى داشته باشد.
خلاصه وجود فاعل عبارت از ربط محض و نيروى فايض از حريم ربوبى است ولى چنانچه در صدور فعل و اثر خود به فعل و حركات جوارحى خود وجود و هستى افاضه نمايد اين خلف فرض است زيرا بشر كه بهرهاى از هستى بطور ربط دارد نميتواند بطور استقلال از خود به فعل و موجود ديگرى وجود افاضه نمايد
|
ذات نايافته از هستى بخش |
كى تواند كه شود هستى بخش |
|
مذهب ديگر قول اشاعره است باينكه هر چه از امور كه بهرهاى از وجود بيابد چه از امور قائم بذات خود باشد و يا از مقوله صفات و يا از افعال بشر و يا از مقوله اراده و نيروهاى درونى و تفكر و شوق و حركات و طاعات و معاصى و هر چه از افراد بشر صادر شود همه بطور اجبار بوده بلكه بر پايه اراده حق سبحانه خواهد بود بدون اينكه نياز بوساطت داشته باشد.
بالاخره هر چه در نظام وجود تحقق بپذيرد بر اساس اراده حتمى حق سبحانه خواهد بود و هر چه در نظام وجود سهمى نداشته باشد از نظر آنست كه مورد اراده و مشيت حق سبحانه قرار نگرفته است.
با اين مبنى و اصل در نظام تدبير كه حق سبحانه مقرر فرموده هرگز بشر حق اعتراض بساحت قدس ربوبى نخواهد داشت از نظر اينكه تدبير جهان بر اساس حسن تدبير ساحت كبريائى است پاسخ آن را كريمه لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ اعلام نموده باينكه نظام خلقت جز از ساحت ربوبى نيست و بطور كلى اسباب طبيعى خارجى نيز مانند عوامل طبيعى آتش و آب سبب حقيقى براى آثار خود نيستند و چيزى را نميتوانند ايجاد نمايند.