درخشان پرتوى از اصول كافى - حسينى همدانى نجفى، محمد - الصفحة ٤٢ - الحديث الثالث عشر
و بهمين اساس قول اشعرى كه فعل صادر از مباشرت فاعل را بساحت كبريائى نسبت ناسزا داده باطل و بر خلاف بداهت است از نظر محدوديت كه وجود انبساطى يافته و بصورت حركات درونى باطنى و نيز حركات ظاهرى مباشرى اعضاء فاعل ظهور نموده است هم چنان كه فاعل وجود خود را نميتواند از خود نفى و انكار نمايد بهمين قياس نميتواند فعل و اثر صادر از طريق اعضاء جوارح خود را انكار نمايد و بساحت ربوبى نسبت دهد در باره چگونگى افعال بشر مذاهب چندى است.
از جمله قول معتزله و قولى باعتزال است باينكه حق تعالى و سبحانه بشر را خلق و ايجاد فرموده و بهر يك از آنان قدرت بر فعل و ايجاد و اثر موهبت فرموده و بهر يك از آنان نيروى اختيار و اراده تفويض فرموده در نتيجه در ايجاد فعل و اثر خود استقلال خواهند داشت كه بر وفق اراده و خواسته خود هر چه خواهند از افعال نيك و بد انجام دهند و قدرتى با عمل آنان مبارزه نخواهند نمود و غرض و نتيجه از اين نظر صحت چند امر است مانند فاقد تكليف و امر و نهى و وعد وعيد و استحقاق ثواب و عقاب كه قدرت و اقتضاء آن را بشر دارد.
قول باعتزال يعنى تفويض قدرت فعل به فاعل از جمله دلايل بر بطلان آن بآنست كه بشر را مستقل در ايجاد افعال خود ميدانند اين فاسدتر است از قول كسانى كه ستارگان را شفيع پيشگاه حق سبحانه ميدانند و محظور ديگر آنست كه حق سبحانه نتواند هر چه را كه خواهد در جهان بيافريند و نيز هر چه را اكراه دارد در جهان واقع شود و اين نقص در صفت قيوميت مقام قدس كبريائى خواهد بود و يا گوئى حق سبحانه و تعالى بشر را آفريده با تمام نيرو و جهان را بوى سپرده است.
هم چنان كه افعال صادر از هر يك از حواس ظاهرى بشر مستند به روح و روان است با اينكه مستند به حواس خواهد بود افعال بشر كه قائم بتناسب بهر يك از