مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٩
دموكراسى چيست؟
علىرغم برداشتهاى مختلف از اين واژه، مىتوانگفت تعريف كلى آن، حكومت به وسيله مردم است. اين واژه در قرن ١٦ ميلادى از لفظ فرانسوىDemocratie وارد زبان انگليسى شد كه اصل آن از واژهDemokratia يونانى مىباشد. ريشههاى آنDemos «مردم» وKrate به معنى حكومت يا فرمانروايى است (هلد، ١٣٧٧، ص ٣٦٢).
اولين شكل حكومت دموكراسى در آتن بود، ولى بين مردم تبعيض وجود داشت و مردم به شهروند و برده، زن و مرد تقسيم مىشدند و مردان از لحاظ سنى به طور يكسان نمىتوانستند در حكومت شركت كنند. (بينهام. بويل، ١٣٧٩، ص ٢٢)
براى تبيين بهتر اين مفهوم به چند تعريف در اين زمينه اشاره مىشود:
جان ديويى آمريكايى(Jan Diuie) دموكراسى را به عنوان «يك شيوه زندگى كه مىتوان همچون ضرورتى براى مشاركت هر انسان رشديافته و بالغ در شكلگيرى ارزشها دانست كه زندگى انسانها را در كنار هم سامان بخشد» معرفى مىكند (ديويى، ١٣٧٨، ص ٦).
كارل كوهن (Karl Kohen) معتقد است: «دموكراسى حكومت جمعى است كه در آن از بسيارى لحاظ اعضاى اجتماع به طور مستقيم يا غيرمستقيم در گرفتن تصميماتى كه به همه آنها مربوط مىشود شركت دارند يا مىتوانند شركت داشته باشند». (كوهن، ١٣٧٣، صص ٢٧- ٢٦)
روشمير (Rochmier) مىگويد: «دموكراسى عبارت است از مشاركت نه چندان شديد مردم در حكومت از طريق نمايندگان، مسئوليت دولت در برابر پارلمان، برگزارى متناوب انتخابات آزاد و منصفانه، آزادى بيان و اجتماع و حق رأى همگانى». (اسميت، ١٣٨٠، ص ١١٨)
همچنين كار ريمون پوپر (K .R .Popper) مىگويد: «وجود دموكراسى مستلزم دو اصل كلى نظارت همگانى بر تصميمگيرى جمعى و داشتن حق برابر در اعمال اين نظارت است. هر اندازه كه اين دو اصل در تصميمگيريهاى يك اجتماع بيشتر تحقق يابد آن اجتماع دموكراتيكتر خواهد بود». (پوپر، ١٣٧٦، ص ١٥)