مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١١٥
شريعت اسلام نيز دل خوشى از اين نهاد اجتماعى و كسانى كه در طول تاريخ در سيكل قدرت قرار گرفتهاند، ندارد. قرآن داستانهاى تلخى را در اين زمينه بيان مىكند: طغيان و عصيان، غصب اموال، قتل و كشتار، به استضعاف كشاندن رعيت و عدم اجازه ابراز وجود به آنان، علوّ و استبداد، ادّعاى الوهيّت، فساد و فحشا، اسراف، استخفاف مردم و استكبار از جمله مواردى است كه قرآن از پرونده حاكمان بيرون كشيده و به بشريت معرفى مىكند:
در قرآن از زبان ملكه سبا جملهاى بدون اينكه مورد نفى خدا قرار گيرد، ذكر شده است كه از آن مىتوان قاعدهاى كلى در باب ملك و سلطنت استنباط كرد.
بىترديد حكايت يك مطلب در قرآن و عدم رد آن به معناى امضاى آن از سوى شريعت است (ر. ك به: طباطبايى، ١٣٩٤ ق، ج ١، ص ٣٥٣)؛ چرا كه قرآن در باب هدايت انسانها از هيچ مطلبى فروگذار نكرده و همه چيز را بيان كرده است؛ بنابراين اگر واقعهاى، مطلبى- انشايى يا اخبارى- در آن از زبان ديگران نقل مىشود و مورد نفى قرار نمىگيرد، بدين معناست كه خدا آن را تأييد مىكند.
« (ملكه سبأ) گفت: «پادشاهان هنگامى كه وارد منطقه آبادى شوند آن را به فساد و تباهى مىكشند و عزيزان آنجا را ذليل مىكنند؛ (آرى) كار آنان همين گونه است».
(نمل، ٣٤)
در اين آيه «افسد» به معناى تخريب مناطق آباد است. بر اساس مفهوم آيه «به ذلت كشاندن مردم از طريق قتل و اسارت و از بين بردن اموال» (شّبر، ١٤١٤ ق) از جمله كارهاى حاكمان شمرده شده است. در آخر نيز با تعبير «كذلك يفعلون» مستمر بودن چنين خصلتى در حاكمان گوشزد شده است. (طباطبايى، پيشين، ج ١٥، ص ٣٦٠)
نمرود در زمينه حكومت و قدرتِ فسادآور قرار گرفت و ادّعاى الوهيت كرد و سرمست سياست شد:
«آيا نديدى (و آگاهى ندارى از) كسى [نمرود] كه با ابراهيم درباره پروردگارش محاجه و گفتگو كرد؟ زيرا خداوند به او حكومت داده بود (و بر اثر كم ظرفيتى از باده غرور سر مست شده بود) هنگامى كه ابراهيم گفت: «خداى من آن كسى است كه زنده مىكند و مىميراند» او گفت: من زنده مىكنم و مىميرانم» [چون ادعاى الوهيّت