مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٧١
هم كردند و اينكه امام فرمود: «چه بسا امام على (ع) به اين دليل اين مطلب را گفته است كه اگر شخص ديگرى زمام مردم را بر عهده مىگرفت و شرايط خلافت او مهيا نمىشد او به مقتضاى تقيه عمل مىكرد و در نتيجه از همه مردم در مقابل حاكم مطيعتر مىبود». (الراوندى، ١٤٠٦، ج ٧، ص ٦٢، خطبه ٩١)
مرحوم شوشترى در كتاب نهج الصباعه فى شرح نهجالبلاغه معتقد است كه امام در اينجا مطابق با عقيده حريف و دشمنان خودش سخن گفته است و در حقيقت امام على (ع) امامت را جز براى خود و ديگر معصومين از عترتش قبول نداشته است. (شوشترى، ١٣٧٦، ج ٢، ص ٥٠، خطبه ٩٠)
استاد مغنيه مىگويد كه امام على (ع) در اينكه خلافت فقط حق اوست و كس ديگرى شايسته خلافت نمىباشد لحظهاى شك نكرد ولى معتقد بود كه براى كسب خلافت مىبايست جنگيد مگر اينكه دو عامل تحقق پيدا كند:
١- حقوق مسلمانان در حال تباه شدن باشد.
٢- ياوروپشتيبانى كه اورادر حفظ و اقامه حقوق يارى كنند وجود نداشته باشد. (مغنيه، ١٩٧٢، ج ٢، ص ٥٠، خطبه ٩٠)
موسوى در شرح نهجالبلاغه مىنويسد: هنگامى كه مردم از امام خواستند كه بيعت با خود را بپذيرد و امامت مسلمانان را بر عهده گيرد امام (ع) با اين جملات جواب آنان را داد و از آنها خواست كه او را رها كنند و به سوى شخص ديگرى بروند و چنين سخنى از سوى امام به خاطر فرار از واقعيت يا خوددارى از پذيرش حق مشروعش نبوده است، بلكه امام با توجه به جو اجتماعى و مسائلى كه در فرا روى آنها قرار داشت مىخواست حجت را بر آنها تمام كند و جلوى اعتراضات بعدى آنان را بگيرد و شايد بهخاطر اين بوده است كه امام مىدانست ناكثين و قاسطين و مارقين عليه او دست به طغيان خواهند زد، پس اگر مردم به سراغ شخص ديگرى بروند و امام ياران كافى جهت اجراى حكومت عادلانه را نيابد پذيرش خلافت به عنوان يك تكليف ازاو ساقط مىشود و چنين امرى مصداق نفى حكم با از بين رفتن موضوع حكم مىباشد. (موسوى، ١٤١٨)
جرح و تعديل نظرات مذكور و اظهارنظر درباره اين حديث شريف مستلزم