مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ١٩٩
(ص) آن را آورده است» را به عنوان تعريف اصطلاح «دين» به كار برده است.
٢- ١- آزادى
آزادى در لغت به معنى رهايى و ضد بردگى و بندگى است (عميد، ١٣٦٩، ص ٦٧).
مؤلف ترمينولوژى حقوق مىگويد: «آزادى حالتى است در انسان كه به موجب آن شخص مىتواند آن طور كه اراده كند رفتار نمايد و اين در مواردى است كه قوانين الزامى وجود نداشته باشد». (جعفرى لنگرودى، ١٣٧٦، ص ٣٠)
مونتسكيو مؤلف كتاب روحالقوانين درباره آزادى مىگويد: «هيچ كلمهاى به اندازه كلمه آزادى، اذهان را متوّجه خود نساخته است و به هيچ كلمهاى معانى مختلف مانند كلمه آزادى داده نشده است». وى پس از نقل معناهاى مختلف آزادى اين معنى را قبول مىكند كه آزادى عبارت از اين است كه انسان حق داشته باشد هر كارى را كه قانون اجازه داده و مىدهد، بكند و آنچه كه قانون منع كرده و صلاح او نيست مجبور به انجام آن نگردد. (ر. ك، به قربانى، ١٣٦٦، ص ١٨٥)
٣- ١- حكومت
حكومت در لغت به معنى حكم دادن، فرمان دادن، فرمانروايى كردن بر يك شهر يا يك كشور و اداره كردن شئون اجتماعى و سياسى مردم است و در اصطلاح حكومت عبارت است از: «تدبير سازمان يافته شئون و مناسبات اجتماعى آدميان كه ملازم با قبضه قدرت* وخواه ناخواه متضمن تصرف در امور شخصى و فراشخصى آحاد جامعه نيز مىباشد». (جهانبزرگى، ١٣٨٠، ص ٢٦)
دانشمندان علوم سياسى در مورد تعريف حكومت مىگويند: «حكومت عبارت است از مجموعه دستگاهى كه بر جامعه، اقتدار و چيرگى دارد».
با توجه به تعاريف فوق؛ «حكومت ارگانى رسمى است كه بر رفتارهاى اجتماعى افراد جامعه نظارت داشته و سعى مىكند آنهارا جهت دهى نمايد».
٤- ١- حاكميت
«حاكميت؛ يعنى قدرت برتر يا قدرت ما فوق و منحصر كه در درون يك سرزمين و محدوده خاصى اعمال مىشود». (شعبانى، ١٣٧٤، ص ٥٢)