مردم سالارى دينى ماهيت، ابعاد و مسائل مردم سالارى دينى - جمعى از نويسندگان - الصفحة ٥٩
گروهى تكليف و غيرقابل اسقاط. برخى آن را جزء ذات انسان به حساب مىآورند و دستهاى ديگر آن را در شمار عوارض و صفات انسان قرار مىدهند. آنها كه ريشه آن را فلسفى مىدانند به گونهاى به تعريف آن پرداخته و آنها كه آزادى را مسئلهاى سياسى مىپندارند به نحوى ديگر آن را تعريف كردهاند. جان لاك كه آزادى را در حالت طبيعى انسان مىداند آن را اينگونه تعريف كرده است (فروغى، ١٣٤٤، ج ٢، ص ١٠٣). آزادى به معنى رها بودن از قيد و تجاوز ديگران است.
منتسكيو در تعريف آن آورده است: آزادى عبارتست از اينكه انسان حق داشته باشد، هر كارى را كه قانون اجازه داده و مىدهد بكند و آنچه قانون منع كرده و صلاح او نيست مجبور به انجام آن نگردد. (مونتسكيو، ١٣٣٤، صص ٣- ٢)
استاد مطهرى در تعريف آزادى آورده است: «رهايى از قيد و موانعى كه جلو رشد و بروز استعدادها و تجليات را مىگيرد» (مطهرى، ١٣٧٨، ج ١، ص ١١٨)
تمام اقسام آزادى از قبيل آزادى فلسفى، حقوقى، سياسى و اخلاقى به بهترين وجه آن در دين اسلام برسميت شناخته شده است.
آزادى فلسفى: از نظر فلسفى انسان فطرتاً آزاد آفريده شده است؛ مثلًا، در مورد آزادى فلسفى در قرآن مىخوانيم: «انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا» (انسان، آيه ٣)؛ ما راه را به او (انسان) نشان داديم خواه شاكر باشد و (پذيرا شود) يا ناسپاس. «و قل الحق من ربكم فمن شاء فليؤمن و من شاء فليكفر» (كهف، آيه ٩)؛ و بگو حق از پروردگارتان (رسيده) است پس هر كه بخواهد بگرود و هر كه بخواهد انكار كند.
بنابراين قرآن كه مهمترين سند اسلامى است، آزادى فلسفى را براى انسانها پذيرفته است.
آزادى حقوقى (مدنى): در اسلام بر آزاديهاى مدنى تأكيد خاصى شده است.
استاد مطهرى در اين مورد مىفرمايد: «يكى از مقاصد انبيا به طور كلى و به طور قطع اين است كه با انواع بندگيها و بردگيهاى اجتماعى و سلب آزاديهايى كه در اجتماع هست مبارزه كنند». (مطهرى، ١٣٧١، ص ١٨)
حضرت على (ع) مىفرمايد: «و لا تكن عبد غيرك و قد جعلك اللَّه حُرّا» (نهجالبلاغه، نامه ٣)؛ بنده ديگرى مباش، خدا تو را آزاد آفريده است. در قرآن